مقاله

توانمند سازی برای پرورش رویا‌ها

عکس: بادران

سوارنا اموانایدی کریشنان (Swarna Mwanaidi Krishnan): سوارنا اموانایدی کریشنان (Swarna Mwanaidi Krishnan) که متولد کشور کنیاست برای تحصیل در رشته مهندسی در دانشگاه ناتینگهام به مالزی نقل مکان نمود. او در سال 2008 تبدیل شد به یک کارآفرین بازاریابی شبکه‌ای که از مادرش آشا کریشنان (Asha Krishnan) الهام می‌گرفت. مادرش آشا در ماه‌های مارس و آوریل سال 2012 چهره برتر مجله نتورکینگ تایمز (Networking Times) شناخته شد. سوارنا پس از اخذ مدرک تحصیلی‌اش به کنیا بازگشت و از همانجا به رشد و توسعه تیم‌اش در سراسر جهان پرداخته است.

     20 دسامبر سال 2016 من اولین بار 12 سال پیش با بازاریابی شبکه‌ای از طریق مادرم آشنا شدم و این زمانی بود که هنوز دانشجوی کالج بودم. امروز او رهبری موفق است که شرکتی در زمینه تولید کالاهای سلامتی و شیوه زندگی دارد و شرکتش در قاره آفریقا رشد سریعی دارد. زمانی که من با صنعت آشنا شدم  مادرم در حرفه‌اش تازه کار بود. من کار را درک نمی‌کردم اما برای ورود به آن هیجان داشتم و رفتم و ایده مشارکت در کار را با دوستانم در محوطه کالج مطرح کردم و تنها واکنشی که دریافت کردم تمسخر و دست رد زدن به سینه‌ام بود. این اتفاق باعث شد دلسرد و ناامید بشوم. تصمیم گرفتم بروم دنبال کاری که به رشته تحصیلی مهندسی‌ام در ارتباط باشد اما همین که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم مواجه شدم با واقعیتی به نام بی‌کاری و نبود فرصت‌های شغلی کافی  یا چیزی که ما در کنیا می‌گوییم جاده آسفالته (منظور نویسنده منطقه‌ای است که امکان نفوذ هیچ چیزی در آن وجود ندارد).
وقتی بالاخره شغلی برای خودم دست و پا کردم متوجه شدم کار‌هایی که به افراد تازه کار و تازه فارغ‌التحصیل شده از دانشگاه ارجاع می‌شود کارهایی است که حقوق درست و حسابی بابت آن پرداخت نمی شود و هیچ فرصتی برای رشد و پیشرفت نیز ندارد. دیدن حقیقت بازار اشتغال (حداقل در کنیا)، چشمم را باز کرد و فهمیدم این شرایط به درد من نمی‌خورد. در این موقعیت بودم که تصمیم گرفتم نگاهی دیگری به بازاریابی شبکه‌ای بیندازم. وقتی برای بار اول سعی کردم امتحانش کنم هیچ درک درستی از چیستی این کسب و کار نداشتم و هیچ مربی هم دور و بر من نبود که تجربه‌اش را به من منتقل کند. این بار تصمیم گرفتم جور متفاوتی به این کار بپردازم. شروع کردم به یادگیری الفبای این حرفه و حضور در دوره‌های آموزشی متعددی که بواسطه مادرم و مربی‌هایش برگزار می‌شدند.
این وضعیت جدید زندگی من را زیر و رو کرد. من باید بابت این‌که وارد این حرفه شدم و بابت چیز‌های زیادی که از این کار بدست آوردم سپاسگزار باشم. من نه تنها به نسبت سن چیز‌های زیادی به دست آوردم، بلکه در زندگی هدف پیدا کردم. هدفم همواره این بوده که «از هیچ کس بودن در بیایم و برای خودم کسی بشوم.» خیلی زود فهمیدم که تنها با «کسی شدن» است که خواهم توانست در شرایط تغییری ایجاد کنم، و این ایجاد تغییر همیشه رسالتی بوده که برای خودم در نظر گرفته بوده‌ام. برای انجام این کار قبل از هر چیز باید تبدیل می‌شدم به مثال زنده چیزی که به آن باور داشتم و به دیگران نیز می‌گفتم. مادرم به من یاد داد که قبل از این‌که سعی در متقاعد کردن کسی داشته باشم باید خودم را متقاعد کنم. اکنون بر این باورم که تنها پول درآوردن کافی نیست. باید عاشق کاری باشید که دارید انجام می‌دهید و هر روزی که زندگی می‌کنید با هدفتان زندگی کنید و آن را با دیگران قسمت کنید. هدف شما می‌تواند ایجاد تغییر در زندگی دیگران باشد و تنها در آن صورت است که خواهید توانست به موفقیت واقعی دست پیدا کنید.
امروزه یکی از مسائل مبتلا به بسیاری از جوانان آفریقایی ،بیکاری و دستمزد پایین برای تازه فارغ‌التحصیلان است. ما در حالی قد می‌کشیدیم که دائم در گوشمان می‌خواندند «اگر خوب درس بخوانی و نمرات خوبی گیری می‌توانی یک کار خوب و زندگی خوب بدست بیاوری.» به خصوص در کنیا، دائم به ما تلقین می‌شد که تحصیلات تضمین کننده موفقیت و رشد روزافزون شما است. در چنین بستری شاهد هزاران جوان کنیایی هستید که  هر روز دارند تلاش می‌کنند پولی جمع کنند تا دوباره بر سر درس و مدرسه خودشان برگردند،؛ بلکه بتوانند در آینده زندگی بهتری داشته باشند و امیدشان را به بهبود زندگی از دست ندهند. دانش‌آموزان بر این باورند که اگر مهارتی یا توانایی بیشتری به رزومه کاری خودشان اضافه کنند، شانس خودشان را در بازار کار می‌توانند بهبود بخشند. آنهایی که مشغول کارند هم فکر می‌کنند با اضافه کردن یکی دو تا مدرک و گواهینامه دیگر به آنها کمک خواهد کرد تا ترفیع یا ارتقا مقام بگیرند.
امیدوارم منظورم را اشتباه متوجه نشوید. نمی‌گویم تحصیلات اهمیت ندارد. مشکل این است که مردم به اشتباه داشتن مهارت‌های بیشتر را با موفقیت برابر می‌دانند. واقعیت جهانی که در آن زندگی می‌کنیم و اقتصادی که در کشور من وجود دارد این است که رقابت در بازار کار بسیار بالاست و فرصت‌های شغلی کمیابند. بسیاری از افرادی که مدارک تحصیلی زیادی دارند و رزومه پر و پیمانی ارائه می‌کنند هم هنوز بیکارند یا به کار‌هایی با حقوق‌های پایین اشتغال دارند.
کم کم در میان افراد نسل من دارد جا می‌افتد که این وضعیت نمی‌تواند تداوم داشته باشد. جهان امروزه ما را مجبور می‌کند خودمان کارآفرین باشیم. این روز‌ها دیگر یک منبع درآمدی تکافوی نیازهای زندگی را نمی‌کند و عملی و قابل اجرا نیست و نسل من دارد از این موضوع آگاه می‌شود.
در آفریقا، اکثر مردم این روز‌ها با پول وام روزگار می‌گذرانند. از هر 10 نفری که می‌شناسم نه نفر از آنها برای مخارج تحصیل، خزید اتومبیل، خرید خانه یا افتتاح کسب و کاری تازه ار بانک‌ها وام گرفته‌اند. آنها خودشان را برده بانک‌ها و موسسات مالی کرده‌اند تا بتوانند قدری زندگی کنند و فکر می‌کنند چنین زندگی طبیعی است. مربی‌ام می‌گوید، «تا وقتی هنوز بدهی‌هایتان را تسویه نکرده‌اید، از نظر مالی هنوز آزاد نیستید.»
بازاریابی شبکه‌ای می‌تواند این شرایط را تغییر دهد. هدف من از بین بردن و رها کردن جوانان‌مان از این چرخه معیوب وام و زندگی بخور و نمیر است؛ و کمک کردن به آنهاست تا درک کنند که در زندگی چیزهایی بیشتری از آنچه آنها دارند کسب می‌کنند وجود دارد، و این در صورتی است که آنها تمایل داشته باشند ایده‌های قدیمی را دور بریزند و آغوش خود را به روی امکانات جدید و کمک دیگران بگشایند.
بازاریابی شبکه‌ای به من و خانواده‌ام کمک کرده شیوه زندگی‌مان را بمقدار زیادی تغییر دهیم. وقتی به دیگران نشان می‌دهم این کسب و کار چطور توانسته نه فقط زندگی من را تغییر دهد، بلکه باعث گردیده در منطقه خودمان داستان‌های موفقیت آمیز زیادی داشته باشیم از کسانی که سبک زندگی‌شان را به سبک‌هایی تغییر داده‌اند که تنها می‌توانستند در رویاهایشان آن را تصویر کنند. تنها با گفتن و تعریف کردن این اتفاقات است که هم‌نسل های من شروع می‌کنند به گوش دادن به حرف‌هایم.

ترکیب بازاریابی شبکه‌ای با پتانسیلی که در تجارت الکترونیکی و رسانه‌های اجتماعی نهفته است این امکان را برایم فراهم کرده تا به افراد دیگر حاضر در گروه‌های موازی خودم نشان دهم  که یک راه برای رسیدن به موفقیت هست بدون این‌که مجبور باشند دهه‌ها انتظار بکشند؛ گزینه ‌ای که بهتر از هر راه‌حل دیگری است؛ گزینه‌ای که در آن خودمان مسئول نوع زندگی‌مان هستیم. من مجبور بودم سخت کار کنم تا این پارادایم فکری را در اعضای تیمم تغییر دهم، تا چشمانشان را باز کنند و ببینند این خودشان هستند که سرنوشت‌شان را تعیین می‌کنند و قرار نیست هر کسی برای رسیدن به موفقیت دیگران را قربانی خود کند.
من سپاسگزارم از این که فرصتی بدست آوردم تا گروهی از جوانان خوب آفریقایی را چنان توانمندی بدهم که بتوانند برای خودشان رویاهایی داشته باشند. بازاریابی شبکه‌ای این امر را ممکن ساخت.
 

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.