مقاله

چطور سحر‌خیزی زندگیم را تغییر داد

عکس: بادران

نوشته: براندون ترنر براندون ترنر کارآفرین املاک و مستغلات و معاونت رشد و توسعه سایت و شرکت BiggerPockets.com است. این شرکت یکی از شرکت‌های نوآور و بزرگ در زمینه سرمایه‌گذاری بر روی املاک در محیط وب است. او همچنین نویسنده کتابی در مورد اجاره‌‌داری و سرمایه‌گذاری در زمینه ملک است.

   من با شنیدن پارس یک سگ بیدار می‌شوم و می‌بینم آفتاب وسط آسمان است و درست دارد از میان پنجره روی رختخواب من می‌تابد.
به شدت از دست این سگ عصبانیم. خدایا، چرا هیچ کس نیست این سگ را ساکت کند؟
اوه، این که سگ خودم است.
اَهههه، آخر من هنوز خسته هستم. من که دوباره می روم سراغ رختخواب.
بیست دقیقه بعد ...
می‌شود لطفاً صدای آن سگ را ساکت کنید؟
گوشی‌ام کجاست؟ باید یکی از صفحات اجتماعی‌ام را چک کنم. آه ببین مامانم برای صبحانه چی درست کرده. به نظر خیلی خوشمزه است. این هم یک خبر که اهمیتی به آن نمی‌دهم. اما می‌خوانمش.
خیلی خسته هستم.
بیست دقیقه بعد ...
خیلی خسته هستم. احتمالاً دیگر کم کم باید بلند شوم. اما کنجکاوم ببینم خبر جدیدی روی آن یکی شبکه اجتماعی آمده؟ فقط چک می‌کنم.
آه، خیلی خسته هستم. خودم را از رختخواب به زور بیرون می‌کشم.
... ...
بیست دقیقه بعد ...
خیلی خوب، بلند شدم. اما واقعاً بیدار نشده‌ام هنوز.
افسانه آدم صبح‌کار
سالهاست این افسانه را برای همه دور و بری‌ها تعریف می‌کنم که «من آدم صبح کار نیستم» و به اعتقاد من، یکی از عمده‌ترین دلایل اینکه به سراغ کار آفرینی رفتم این بود که از صدای زنگ ساعت متنفرم.
دلم می‌خواست تا هر وقت دلم خواست بخوابم.
تئوری من ساده است: تا جایی که جا دارد ملک برای اجاره دادن بخر تا بیشتر از چیزی که برای یک زندگی راحت پول لازم داری درآمد داشته باشی. در این صورت دیگر لازم نیست صبح زود بیدار بشوی. در چنین حالتی می‌توانم هر وقت دلم بخواهد بخوابم و هر موقع از روز دلم خواست بیدار شوم و در عین حال هر روز هم سر حال باشم.
این حرف‌ها به نظرتان آشنا نیست؟
با این حال، در این سیستم اعتقادی دروغی نهفته است. این که بدون صدای زنگ ساعت بیدار بشوی لزوماً به معنای سر حال بیدار شدن از خواب نیست.
در عوض، معمولاً داستان شبیه اتفاقاتی است که در ابتدا نوشته خواندید. سالها بود که حاضر نمی‌شدم از زنگ ساعت استفاده کنم و «آزادی» را ترجیح می‌دادم. یعنی هر موقع که دلم خواست از خواب بیدار می‌شدم. به هر حال من یک کارآفرین بودم و می‌توانستم هر کاری که دلم خواست انجام دهم!
همه اینها اما با خواندن کتاب معجزه سحرخیزی رنگ باخت: راز نه چندان آشکاری که قطعاً زندگی‌تان را زیر و رو می‌کند (سحرخیزی قبل از ساعت 8 صبح) نوشته هال الراد (Hal Elrod). همانطور که از عنوان نوشته بر می‌آید، کتاب فوق به تاثیراتی می پردازد که سحرخیزی می‌تواند بر زندگی شما بگذارد.
این کتاب براحتی تمامی باور‌های مرا در مورد اوقات صبح به چالش کشید و بعد از خواندن این کتاب به خودم گفتم، «لعنت بر شیطان، خوب بگذار یک بار امتحان کنم.»
زنگ ساعتم را برای 5:30 صبح تنظیم کردم و خیلی زود به رختخواب رفتم.
صبح اولین روز سحرخیزی
با اولین صدای زنگ چشم‌هایم باز شد و قبل از این که به خودم بیایم سرپا ایستاده بودم. اما عجایبی باور نکردنی که داشت اتفاق می‌افتد تازه اولش بود: داشتم لبخند می‌زدم.
البته دروغ نباشد، احساس خستگی می‌کردم. بدنم هنوز با تغییرات زمانی عادت نکرده بود، اما تنها در طول چند دقیقه (در مقایسه با یک ساعتی که قبلاً طول می‌کشید) کاملا هوشیار شده و اولین صبح همراه با «معجزه سحرخیزی» را تجربه می‌کردم. معجزه‌ای که در ادامه با خود مطالعه، دعا، مدیتیشن، نرمش صبحگاهی و البته یک صبحانه خوب و مناسب در سکوت و آرامش را به همراه می‌آورد.
بعد از همه اینها رفتم سراغ یکی از ایده‌های کارآفرینی‌ آنلاین که مدت‌ها بود گوشه ذهنم نگه داشته بودم اما سال‌ها بود که فرصت نکرده بودم به آنها جامه عمل بپوشانم. دو ساعت بعدی را صرف کد نویسی کردم و در نهایت همه چیز سر جایش قرار گرفت.
بالاخره پروژه سر و شکل خودش را پیدا کرده بود!
ساعت 8:30 صبح (ساعتی که معمولاً غلت زدن‌هایم در رخت خواب به انتها می‌رسید) چند فصل از یک کتاب کسب و کار خوب را خوانده بودم، یک برنامه کامل اخبار جدید اینترنتی را گوش کرده بودم، مدتی را به دعا کردن گذرانده بودم، چند تا حرکت یوگا تمرین کرده بوم، و روی یکی از پروژه‌هایی که سالها بود وقتی برای انجامش نداشتم را تمام کرده بودم.
همان روز اول فهمیدم دیگر زندگی‌ام مثل سابق نمی‌شود.
حتی شغل معمولم که کار در شرکت Bigger Pockets در بقیه ساعت‌های کاری روز بود با روند راحت‌تری نسبت به مواقع دیگر ادامه پیدا کرد و آن روز حجم کار بیشتری نسبت به روزهای پیش انجام دادم.
تنها پس از سه هفته که از آغاز برنامه صبحگاهی جدیدم می‌گذشت، حتی یک روز را هم از دست نداده بودم. این روز‌ها خیلی بیشتر از همه مواقع دیگر در زندگی‌ام مطالعه روزانه دارم. به طور ثابت در یکجا کار کرده‌ام، مسئله‌ای که سالها بود نمی‌توانستم از عهده آن بر بیایم. با روند رو به رشد خوبی ،پروژه های جانبی خودم را دارم پیش می‌برم، و در تمام جنبه‌های زندگی خودم رشد قابل توجهی کرده‌ام؛ چه از نظر شخصی، چه حرفه ای و چه از منظر کارآفرینی.
تازه این روز‌ها بیش از هر زمان دیگری از زندگی ام راضیم.
این روز‌ها هر روز صبح با انرژی از خواب برمی‌خیزم که انگار صبح اولین روز بعد از یک تعطیلات طولانی است: هیجان زده و امیدوار و استراحت کرده.
برای من، کلید بیدار شدن به این روش این بوده است: طرز فکر همه چیز است. وقتی تصور می‌کردم اگر زود از خواب بیدار شوم خسته خواهم بود همین اتفاق می‌افتاد. وقتی ذهنیت خودم را در مورد بیدار شدن تغییر دادم همه چیز عوض شد.
آزادی از طریق ساعت زنگ دار
شاید فکر کنید چون یک کارآفرین هستید مجازید تا هر وقت دوست دارید بخوابید. البته معتقدم این حق را دارید.
با این حال، اما امیدوارم فهمیده باشید من به چه نتیجه تازه‌ای دست یافته‌ام: ساعت زنگ دار زندگی برده‌وار نیست بلکه عین آزادی است.  این‌ برنامه چنان کاری می‌کند که کسب و کار، ذهنیت و نوع زندگی‌تان مرز‌هایی را در می‌نوردند که هرگز فکرش را هم نمی‌کردید و از هر زمان دیگری که فکرش را می‌کردید سریع‌تر عمل می‌کنند.
به این که به ساعت زنگ‌دارتان به چشم یک دشمن نگاه کنید دست بردارید و به آن به عنوان دوست نزدیک خود بنگرید.

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.