مقاله

مفهوم سوگواری و غم ازدست‌دادن چیست؟ - بخش 2

عکس: بادران

 ۴. افسردگی؛ وقتی در میان دیوارهای تاریک غم اسیر می‌شویم
برخلاف دو مرحله قبلی، افسردگی حالتی فعال ندارد و مرحله‌ای خاموش از غم سوگواری است. در این مرحله است که یا مشکل را می‌پذیریم و سعی می‌کنیم از غم خلاص شویم یا ترجیح می‌دهیم منزوی شویم و به این حال با غم فقدان کنار بیاییم.
البته نوع ازدست‌دادن هم در شکل‌گیری مرحله افسردگی اثر دارد؛ برای نمونه، اگر عزیزی را از دست بدهیم، معمولا مدت غم‌گساری‌ و افسردگی‌مان طولانی‌تری از زمانی خواهد بود که در رابطه عاطفی به بن‌بست و شکست می‌خوریم. افسردگی هم مانند مراحل دیگر سوگواری آزاردهنده، تلخ، سخت و ناگوار است و می‌تواند ما را در برزخی مه‌آلود زندانی کند.
برای رهایی از افسردگی می‌توانیم به مشاوران خبره مراجعه کنیم و از آنها کمک بگیریم. مثال‌هایی از مرحله افسردگی را ببینید:
•    بعد از اخراج به خود می‌گوییم چطور باید زندگی‌ام را ادامه بدهم و شغل تازه‌ای را بیابم؟‌ شروعی دوباره ممکن است؟
•    بعد از تشخیص ابتلا به بیماری لاعلاج می‌گوییم چرا قسمت من این بود که چنین پایانی داشته باشم؟
•    بعد از مرگ عزیزان با خود می‌گوییم بدون او چطور به زندگی‌ام ادامه بدهم؟‌ بی‌ او من هیچم.
•    بعد از طلاق در لاک افسردگی فرو می‌رویم و می‌گوییم چرا به زندگی ادامه بدهم؟
۵. پذیرش؛ وقتی بالاخره زیر بار می‌رویم
پذیرش حتما به‌معنای رسیدن به نقطه خوشی از فرایند سوگواری نیست. در واقع، وقتی به این مرحله می‌رسیم، به نقطه زیرباررفتن و کنارآمدن می‌رسیم. احساساتمان در دوران پذیرش بسیار متفاوت است، چون زندگی‌مان به‌طور کامل تغییر کرده و باید ببینیم روزهای خوش آینده فرامی‌رسند یا خیر. ممکن است در مرحله پذیرش حالمان کمی بهتر شود. شاید هم همچنان ثانیه‌های خوش از ما دور بمانند. مثال‌هایی از مرحله پذیرش را ببینید:
•    بعد از تشخیص ابتلا به بیماری لاعلاج به خود می‌گوییم خوش‌شانس هستیم که فرصت داریم در این زمان باقی‌مانده به کارهایی برسیم که تاکنون نکرده‌ایم و از همه مهم‌تر ضمن پذیرش بیماری به خود می‌گوییم که عمر دست ما نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند به‌طور قطعی نقطه پایانی بر زندگی بگذارد.
•    بعد از مرگ عزیزمان به خود می‌گوییم خوش‌شانس بوده‌ایم که سالیانی را با او گذرانده‌ایم، سالیانی پر از خاطرات خوش.
•    بعد از اخراج می‌گوییم حالا برگ تازه‌ای در دفتر زندگی شغلی‌مان باز خواهد شد.
•    وقتی طلاق می‌گیریم به خود می‌گوییم این تصمیم برای زندگی‌ام بهتر است.

سوگواری چقدر طول می‌کشد؟
نمی‌توان گفت چقدر طول می‌کشد تا فرایند سوگواری را پشت سر بگذاریم. مدت سوگواری به عوامل مختلفی وابسته است:
•    سن؛
•    عقاید؛
•    شخصیت؛
•    کسانی که دور و اطرافمان‌اند.
نوع فقدان هم در این روند اثرگذار است. در هر حال، نباید فراموش کنیم زمان باعث می‌شود دردها کم‌رنگ‌تر شوند. هرقدر زمان می‌گذرد، امکان برگشتن به زندگی عادی و حس‌کردن دوباره شادی‌ها بیشتر می‌شود.

کمک‌گرفتن از مشاوران
گاهی سوگواری‌مان طولانی می‌شود و زندگی چنان تلخ و سخت می‌گذرد که نیاز به کمک‌گرفتن از مشاور متخصص در حوزه روان‌شناسی پیش می‌آید. در موارد زیر نیاز به مراجعه به متخصص وجود دارد:
•    وقتی دیگر نمی‌توانیم به کارهای روزانه‌مان رسیدگی کنیم؛ سر کار نمی‌رویم یا کارهای خانه از دستمان خارج می‌شود.
•    احساس می‌کنیم زندگی بی‌ارزش است و فکر تمام‌کردن زندگی به ذهنمان می‌رسد.
•    نمی‌توانیم دست از مقصردانستن خود در زندگی برداریم.
•    احساس افسردگی شدید وجودمان را دربرمی‌گیرد.
در چنین شرایطی، روان‌شناسان کمکمان می‌کنند احساساتمان را درک کنیم و بفهمیم در چه وضعی قرار گرفته‌ایم. مدیریت رنج‌ها و غم هم از جمله کارهایی است که مشاوران به ما یاد می‌دهند.

راه شروع دوباره زندگی عادی چیست؟
گاهی در شرایطی که دچار غم سوگواری هستیم، به‌دنبال راهی برای رهایی می‌گردیم و به راه‌کارهایی موقتی می‌رسیم که درمان دردمان نیستند؛ برای مثال، به پرخوری روی می‌آوریم، به‌سراغ مصرف داروهای آرام‌بخش یا الکل می‌رویم. اینها هیچ‌کدام راه چاره نیستند و نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کنند که ما را به جاده‌های تباه اعتیاد، افسردگی شدیدتر، اضطراب یا فروپاشی احساسی می‌کشانند.
به‌جای راه‌کارهای موقتی و به‌دردنخور، بهتر است که چاره‌هایی مفید و اساسی بیندیشیم، برای مثال:
•    مراقب خودمان باشیم؛ ورزش کنیم، تغذیه سالم داشته باشیم، به‌اندازه کافی بخوابیم تا سالم بمانیم و پرانرژی باشیم.
•    به خودمان زمان بدهیم. بپذیریم دوران ناخوشایندی برایمان پیش آمده و باید با پذیرش مشکل درصدد رفع آن باشیم.
•    به گروه‌های حمایتی بپیوندیم؛ گروه‌هایی که در آن افرادی هم‌درد دور هم جمع می‌شوند و با یکدیگر دردِدل می‌کنند.
•    از انزوا دوری کنیم و با دوستان و خویشان خوشایند ارتباط بگیریم تا از حجم غم و تنهایی‌مان کم شود.
•    به فعالیت‌هایی مشغول شویم که روزی برایمان جذاب و خوشایند بوده و شادمانمان می‌کرده‌اند.

چطور از فردی سوگوار حمایت کنیم؟
گاهی خودمان سوگوار نیستیم و کسی در اطرافیانمان دچار این غم می‌شود. در این مواقع، نباید قضاوت‌گر باشیم. نه بگوییم که فرد چه کند و نه او را از کاری منع کنیم. توصیه‌کردن به مراجعه به مشاور کاری است که باید انجام بدهیم. ضمن اینکه در دورواطراف فرد باشیم و شنونده‌ای مهربان باشیم که به حرف‌های فرد سوگوار گوش می‌کند.

در آخر
غم و رنج از زندگی انسان دور نیست. همه ما محکوم به تحمل ثانیه‌هایی دشوار هستیم و باید قبول کرد نمی‌توان با زندگی جنگید، نمی‌توان از فقدان و ازدست‌دادن‌ها جلوگیری کرد. منتها می‌توانیم با شناخت احساسات خود و کنترل عواطفمان به خود کمک کنیم دوره‌های سوگواری و اندوه را به‌خوبی پشت سر بگذاریم و به پایان برسانیم.
گاهی هم نیاز به کمک‌گرفتن از مشاوران پیش می‌آید. در چنین مواقعی نباید سرسختی کنیم و خود را به انزوا بکشانیم. حتما کمک روان‌شناسی خبره به ما یاری می‌دهد. شما هم تجربه سوگواری داشته‌اید؟‌ چه احساساتی را تجربه کرده‌اید؟ چطور از این شرایط بیرون آمده‌اید؟

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.