مقاله

فقط دو دلیل برای پیوستن به یک شرکت بازاریابی شبکه‌ای وجود دارد!

عکس: بادران

       نه سال پیش در یک روز سرد زمستانی، ناگهان فجر بر من دمید و پیش چشمم نورانی شد و گویی حالتی از کشف و شهود بر من مستولی گشت، چنان که حس کردم زندگی به معنای واقعی کلمه دارد پر می‌زند و از دستم می رود...
… و من در چنین احوالاتی که به من دست داده بود از نظر مالی در همان نقطه‌ای قرار داشتم که 10 سال پیش از آن بودم.
مانند اکثر افراد هر ساله مقداری به دستمزدم افزوده می‌شد. با این حال، همیشه به نظر می‌آمد هزینه‌های زندگی، مالیات و دیگر مخارج دارد سریع‌تر از نرخ رشد دستمزد من افزایش پیدا می‌کند.
بنده هیچ مشکلی با کار کردن برای امرار معاش ندارم؛ حتی خیلی از ما آدم‌ها واقعاً‌ عاشق کاری هستیم که داریم انجام می‌دهیم! ... تنها نکته باقیمانده این است که اغلب ما آدم‌ها دوست داریم بتوانیم کمی بیشتر از درآمدی که کسب می‌کنیم پول داشته باشیم، یا به بیان بهتر، درآمدمان بیشتر از مخارجمان باشد.
همیشه دوست داشتم کسب و کاری راه بیندازم. سال‌ها بود که داشتم در این زمینه مطالعه می‌کردم. مثل خیلی‌های دیگر، من هم همیشه می‌گذاشتم دفع الوقت خودش را  وارد زندگیم کند و به نوعی از این کار طفره بروم، تا این‌که روزی وقت آن رسید...
… یک حس آزار دهنده داشت با صدای بلند و واضح بر سرم فریاد می‌زد که، «دیگر جوانیت بر نمی‌گردد!»
چه اتفاقی افتاد...
در آن روز سرد زمستانی نه سال پیش، بنده حقیر دچار یک کشف و شهود عرفانی شده بودم یا حتی می شود گفت بحران میان‌سالی مرا در آغوش گرفته بود یا هر اسم دیگری که برای آن حال من می‌گذارید. تازه خواندن کتاب «پدر پولدار، پدر بی‌پول» را تمام کرده بودم!
خواندن این کتاب جرقه‌ای در وجودم برافروخت و منتهی شد به خواندن کتاب «یک چهارم گردش مالی»! تنها جمله‌ طاقت فرسایی که مدام در ذهنم تکرار می‌شد «اقدام کن!» بود …
… عمل کردن اولین گام برای حذف دفع‌الوقت است!
در هر دو کتاب صحبت از گذراندن دوره آموزش کسب و کار شده بود...
… و در کتاب گردش مالی آمده بود «در یک سمینار آشنایی با بازاریابی شبکه‌ای شرکت کنید تا در مورد سیستم کسب و کار چیزهایی یاد بگیرید!»
من هم مثل خیلی از افراد دیگر وقتی جوان بودم سر و کارم با بازاریابی چند سطحی یا همان واژه مشهور‌تر خودمان، بازاریابی شبکه‌ای افتاده بود. اما همیشه ردش کرده بودم. همیشه به آن به چشم یک «سیستم هرمی یا نوعی شبکه کلاهبرداری» نگاه کرده بودم!
با این حال، بعد از اینکه کمی مطالعه کردم و چیزهایی یاد گرفتم، متوجه شدم در واقع چقدر کسب و کار‌های مختلفی هستند که از این روش برای توزیع محصولات و خدمات خودشان استفاده می‌کنند و نیز متوجه شدم عقیده‌ای که درباره این کسب و کار داشتم بر پایه رای و نظری بود که دیگران به من القا کرده بودند!
گودال آب را پیدا کرده و جفت پا درونش پریدم. تصمیم را گرفته بودم. یک شرکت بازاریابی شبکه‌ای پیدا می‌کردم که برنامه آموزشی خیلی عالی داشته باشد! تحقیقاتم را کردم و یا چند نفر صحبت کردم، و بالاخره عضو یکی از آنها شدم...
آنچه رخ داده بود این بود که...
… آموزشی که از این شرکت اول دریافت کردم حتی اندکی از استاندارد‌های مورد نظرم و آموزش‌هایی که به دنبال آنها بودم را در خود نداشت! بنابراین رفتم سراغ شرکت بعدی.
همین که فکر کردم بالاخره آن شرکت کامل را پیدا کرده و به عضویت آن درآمده‌ام، رفتم سراغ لیدر بالاسری‌ام و از وی پرسیدم ...
... حتی الان هم می‌توانم طنین صحبت‌هایی که رد و بدل شد را در ذهنم می شنوم! من تنها سوالی را پرسیدم که به ظن من می بایست خیلی ساده باشد، «محصولات و خدمات‌مان را چطور قرار است به فروش برسانیم؟»
به صراحت به من گفتند نگران این موضوع نباش! همان‌جا بود که فهمیدم نه تنها من، بلکه بالاسری‌ام هم شرکت اشتباهی را برای کار انتخاب کرده است!
توصیه شرکت‌ها و بالاسری های من این بود که...
… فقط این نوار را به دوستان و اعضای خانواده‌تان بدهید و بگویید دگمه پخش را بزنند!
این احساس آزار دهنده در درونم شروع به جوشیدن کرد که «تمام دو سال اول را که صرف تحقیق درباره بازاریابی شبکه‌ای کرده‌ام در واقع تنها به بهای دریافت چند توصیه غلط و آبکی به هدر رفته است!»
مشاوره‌هایی که باعث شد هزاران دلار را صرف خرید محصول، بازاریابی، شرکت در سمینارها و در یک دوره آموزشی یا یکی پس از دیگری صرف شرکت در سیستم جذب زیرمجموعه کنم که البته هیچ کدام از آن زیرمجموعه‌ها هم پیدایشان نشد!
روزی فجر نوری در وجودم طلوع کرد. چه اتفاق داشت می‌افتاد نمی‌دانم. حتی الان هم گاهی همین اتفاق در بازاریابی شبکه ای برایم می‌افتد. تا به حال بارها در این کسب و کار از من استفاده و سوء‌استفاده شده است. در حالی‌ که در هر کدام آنها یک فروش به نفع فرد بالا سری من انجام گرفته است!
… اگر بگویم در این مدت آسیب دیده و ناامید شده‌‌ام شاید چندان حق مطلب را ادا نکرده باشم!
هنوز هم بعد از این همه ناامیدی‌ها، باز هم به عقب برگشتم و دوباره کتاب پدر پولدار، پدر بی پول، یک چهارم گردش مالی، و در آخر «مدرسه کسب و کار» را یک بار دیگر خواندم!
می‌دانستم که بازاریابی شبکه‌ای درست کار می‌کند. تنها مانده بود که شرکت درست را پیدا کنم...
… شرکتی که طرحی برای آموزش داشته باشد که مبتنی بر دغلکاری، جذب نفر با تحریک احساسات فردی و دیگر روش‌های منفی نباشد که در همه این سال‌ها نام این کسب و کار را با مسائلی ناشایست آلوده است...
آنچه برایم متمایز بود...
همین شرکتی است که می‌خواهم به شما معرفی‌اش کنم...
شرکتی که بیش از هر شرکت دیگری در زمینه بازاریابی شبکه‌ای به بازاریابان خودش آموزش ارائه داده است حتی بیشتر از تمام آموزش‌هایی که صدها شرکت دیگر به بازاریابان خودشان ارائه می‌کنند...
بیست و پنج سال پیش درسی آموختم که به نظرم یکی از با ارزش‌ترین درس‌های من در زندگی است...
... «معلم بیش از دانش آموز یاد می‌گیرد!»
منظور من از این سخنان این است که آموزش واقعی در صورتی اتفاق می‌افتد که خودت به دیگری چیزی یاد بدهی. من سال‌ها زیادی را صرف یاد گیری و کار در زمینه مهندسی ارتباطات هوایی کرده‌‌ام...
با این حال هیچ گاه در تمام این مدت آموزش حقیقی برایم اتفاق نیفتاده بود مگر زمانی که شروع کردم به یاد دادن دانسته‌هایم به دیگران! اینکه چطور شد توانستم در عیب یابی سیستم‌های الکترونیک هواپیما‌ها به یک متخصص تمام عیار تبدیل شوم...
برای انجام اینکار مجبور بودم بروم سراغ منابعی که خودم از روی آنها درس خوانده بودم. حالا این مسائل چه ربطی پیدا می‌کند به شرکتی که می خواهم به شما معرفی کنم؟
خوب، بازاریابی شبکه‌ای مدرسه‌ای است واقعی برای کسب و کار...
… و کسانی که مهارت‌های آن را یاد می‌گیرند از این مهارت‌ها در عمل استفاده می‌کنند و آنها را به کار می‌گیرند و نیز به دیگران کمک می‌کنند همان مهارت‌ها را می آموزند. اینها همان افرادی هستند که موفقند و ثروتمند می‌شوند!
شرکتی که می‌خواهم آن را به شما توصیه کنم در 16 سال گذشته مشغول انجام آن بوده است!
روزی من در اینترنت به دنبال افراد و منابع دیگری بودم که آنها معرفی کرده بودند...
… چقدر جالب بود که ده نفر از دوازده نفری که توصیه‌هایی در این زمینه داشتند کسانی بودند که همگی آموزش‌هایشان را از همان شرکتی دریافت کرده بودند که من دریافت کرده بودم و الان تصمیم دارم آن را به شما معرفی کنم!
با این حال، اگر الان از آنها بپرسید هرگز چیزی در مورد آموزش‌هایی که خودشان دریافت کردند به شما نخواهند گفت و اگر بگویند هم مطمئن باشید ارزش آنها را در مسیر موفقیت‌شان در چشم شما کم جلوه خواهند داد!  حدس می‌زنم این همان کاری است که باید شما هم انجام دهید .
سوال واقعی این است که «باید مستقیما به منبع اصلی مراجعه کنید، یا بروید به منبع اطلاعاتی دست دوم»!
با این حال، هزاران بازاریاب شبکه‌ای هر روز دارند به اینکار اشتباه دست می زنند. یعنی اطلاعات آموزشی خودشان را از منابع دست دوم تهیه می‌کنند. از آن دست اطلاعاتی که باعث شده اینترنت به یک زباله دانی پر از وبلاگ‌ها، وب سایت‌ها، حساب‌های کاربری مختلف در شبکه‌های مختلف اجتماعی رها شده.
بسیاری از افراد به تدریج به این باور رسیده‌اند که ابزار‌هایی همچون پرداخت پورسانت به ازای هر کلیک، شبکه‌هایی همچون فیس بوک، توییتر، یوتیوب و وبلاگ نویسی می‌تواند برایشان موفقیت‌های فوری در زمینه بازاریابی شبکه‌ای ایجاد کند...
من تمام دو روز گذشته صرف پاک کردن فالورهای توییتر و آنفالو کردن تمام آن حساب‌های کاربری شخصی که ماه‌ها بود هیچ توئیت جدید نداشته اند کردم. برای من جالب بود که چطور به ناگهان تمام فعالیت‌های این افراد هم در وبلاگ نویسی و هم در شبکه‌های اجتماعی با هم تعطیل شده بودند.
… البته حرف من این نیست که این ابزار‌ها مفید نیستند. بالعکس، بسیاری از افراد از این ابزار‌ها استفاده کرده‌اند و موفق هم شده‌اند! اما کدام یک از افراد این‌گونه‌اند؟ افرادی که روابط و ارتباطات خودشان را ایجاد کرده اند و به ابزار‌های جلب مشتری‌های احتمالی مجهز شده‌اند! افرادی که در واقع از قبل مسیر خود را هموار و ابزار آلات خود را برای کار تیز کرده‌اند .
من اغلب از این تعجب می‌کنم چرا بازاریابان شبکه‌ای که عادت به وبلاگ نویسی دارند پیشتر در این شرکت عضو نشده‌اند، زیرا عضویت در آن یک گنج واقعی و صندوقی پر از جواهر ایده‌های ناب است...
… بعلاوه می‌شود از کنار این کار درآمد قابل توجهی هم کسب کرد!
زن و شوهری که دست در دست یکدیگر و با همکاری من توانستند در 7 سال گذشته یکی از برترین شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای را راه بیندازند.
رسیدن من به جایگاه فعلی به هیچ وجه ربطی به باهوشتر بودن من ندارد بلکه تنها دلیلش این بوده که برنامه‌ی آموزشی بهتری دریافت کرده‌ام.
کدام شرکت را به شما توصیه می‌کنم؟
شرکت ... اگر نه قدیمی‌ترین، ولیکن یکی از قدیمی‌ترین شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای در زمینه آموزش شرکت‌های امروزی است.
شرکتی که نیاز‌های هزار بازاریابان شبکه‌ای را از صدها شرکت بازاریابی شبکه‌ای مختلف در اقصی نقاط دنیا را در مدت 16 سال گذشته تأمین و ارائه کرده است!
همچنین این همان شرکتی است که در سال 1996 مطالعه‌ای بر روی بازاریابان شبکه‌ای به انجام رسانید و به این نتیجه دست یافت که 97٪ از بازاریابان شبکه‌ای به هیچ وجه به سود دهی نمی‌رسند (در اثر عدم دریافت آموزش صحیح)!
صد البته این موضوع مربوط است به زمان قبل از ظهور اینترنت، پرداخت به ازای هر کلیک و غیره... با پیشرفت‌های بسیار سریعی که این روز‌ها انجام شده، مطمئن هستم که این عدد حتی از آن روز‌ها هم بیشتر شده و بیشتر افراد حاضر در این صنعت تنها دارند پولشان را خیلی سریع‌تر از زمان‌های دور از دست می‌دهند!
که باعث می شود باز هم برسیم به این نقطه که:
«تنها دو دلیل برای پیوستن به هر شرکت بازاریابی شبکه‌ای وجود دارد!

اول برای کسب سود و دوم برای برنامه آموزشی‌اش.»
من قبلا افراد زیادی را دیده ام که از من می‌پرسند اگر شرکت شما این همه مدت در بازار بوده چرا تا بحال چیزی درباره‌اش نشنیده‌ایم؟
این برمی گردد به چیزی که مدت‌ها پیش به دو نفر از اعضای زیرمجموعه‌ام گفتم. بالغ بر ده نفر از دوازده نفری که شرکتی را به شما معرفی می‌کنند نمی خواهند چیزی راجع به یک شرکت با سیستم آموزشی قوی بشنوید...
… چون با ورود به این شرکت با آنها هم رقابت خواهید کرد!
آنها در واقع فقط بازاریابان اطلاعات هستند و همواره دارند یک محصول/خدمات بزرگ بعدی را تبلیغ می‌کنند و در واقع یک بازاریابی شبکه‌ای حقیقی نیستند!

1 اظهار نظر

  1. سام اروجی زارع (21310719423)

    جمعه، 3 شهريور ماه 1396

    مقاله‌ی جالبیِ. لطفن عنوان مقاله در زبان اصلی و نام نویسنده‌اش رو ذکر کنید. ممنون.

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.