مقاله

راز پنهان موفقیت این است که رازی در میان نیست

عکس: بادران

آیوان میسنر (IVAN MISNER)

  در طول زندگی حرفه‌ای‌ام افرادی زیادی با شخصیت‌، پیش‌زمینه، و سبک‌های رفتاری مختلفی برخورد داشته‌ام که در رسیدن به موفقیت پیشتاز بوده‌اند. بارها به این فکر کرده‌ام که آیا در زندگی آن‌ها تم‌هایی تکراری بوده‌ که معمولاً در همه داستان‌های زندگی‌های موفق تکرار می‌شوند و همین عوامل آن‌ها را به موفقیت رهنمون ساخته است یا خیر.
زمانی برای نوشتن کتابی که با عنوان اساتید موفقیت در دست تحریر داشتم با کارآفرینان و صاحبان معمولی کسب و کار مصاحبه‌های زیادی ترتیب داده و از هزاران نفر از آن‌ها این سوال را پرسیدم که به نظر ایشان «راز» موفقیت در چیست. به طور کل بیشتر آن‌ها پاسخ‌هایی دادند و چیزهایی مانند داشتن پنداره و چشم‌انداز، هدف، شور و اشتیاق، ثبات قدم و سیستماتیک عمل کردن را متذکر شدند.
سپس همین سوال را از افرادی پرسیدم که به موفقیت‌های شگرفی نایل شده بودند؛ مثل کسانی که به ثروت‌های فراوان دست پیدا کرده بودند یا افراد موفق در زمینه‌هایی چون کسب و کار، ورزش یا علم. به طور کل بیشتر آن‌ها پاسخ‌هایی دادند و چیزهایی مانند داشتن پنداره و چشم‌انداز، هدف، شور و اشتیاق، ثبات قدم و سیستماتیک عمل کردن را متذکر شدند. به نظرتان پاسخ‌ها آشنا نیست؟
این موضوع باعث کنجکاوی شدید من شد. به همین ترتیب، وقتی که در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در لس‌آنجلس تدریس می‌کردم همین سوال را از صدها نفر از دانشجویان دانشگاه پرسیدم که به نظر ایشان راز موفقیت در چیست. پاسخ دهندگان همگی در زمره دانشجویان مقطع لیسانس بودند که فاقد تجربه عملی در زمینه کسب و کار در دنیای واقعی بوده یا تجربه کاری کمی داشتند. آنچه در پاسخ این دانشجویان به نظرم شگفت انگیز آمد این بود که ایشان هم مانند پاسخ‌دهندگان پیشین مواردی مانند پنداره و چشم‌انداز، هدف، شور و اشتیاق، ثبات قدم و سیستم را بر شمردند!
هر کسی که با وی مصاحبه کردم یا در مورد داستان یا راز موفقیتش مطلبی به رشته تحریر درآوردم، از باز آلدرین (Buzz Aldrin) گرفته تا ارین بروکویچ (Erin Brockovich)، مجازاً پاسخی مشابه به سوالات من دادند. بنابراین اگر همه ما می‌دانیم برای موفقیت به چه چیزهایی نیازمندیم، پس چرا همه‌مان نتوانسته‌ایم قله‌های موفقیت را فتح کنیم؟ در حالیکه باید چنین اتفاقی می‌افتاده است؟
آن‌چه دریافته‌ام این است که مردم علاوه بر عواملی که خود بر می‌شمرند و به آن ها به عنوان عوامل موفقیت آگاهی دارند، به دنبال یک سر پنهان و راز مکتومی هستند که حس می‌کنند کلید موفقیت در گنجینه آن نهفته است. حقیقت این است که خبری از رمز و راز بزرگ وجود ندارد. در واقع، اغلب چنین است که «موفقیت اساساً به کارگیری غیر معمول دانشی معمول و مشترک است.»
تا بحال متوجه شده‌اید وقتی افراد موفق درباره دلایل موفقیت‌شان سخن می‌رانند، هیچ رمز و راز پنهانی برای شمای مخاطب در سخنان ایشان وجود ندارد؟ آنچه شما از ایشان می‌شنوید پایبندی بی‌دریغ و تبعیت بی قید و شرط این افراد از سیستم یا روشی است که افراد مذکور بدان باور دارند و آن را با شدت و حدت هر چه تمام‌تر پی می‌گیرند؛ نوعی تمرکز غیر‌معمول بر چیزی که معمولاً افراد کمتر موفق آن‌ها را بدیهی می‌انگارند یا صرفاً درباره‌اش به مجیز‌گویی می‌پردازند.
افراد موفق بر هدف تمرکز می‌کنند و باقی کارهای‌شان را حول محور آن هدف ترتیب می‌دهند و برای نیل به آن به جد و جهد می‌پردازند. در ورزش به این کار می‌گویند «چشم از توپ برنداشتن.» آنها با اشتیاق و پنداره قوی به انجام این کار می‌پردازند و در انجامش مداومت و پشتکار به خرج می‌دهند.
حتی وقتی ایده‌ها ساده و درک آن‌ها چنین آسان است، هرگز چنین ایده‌هایی پیاده نمی‌شوند زیرا مردم فکر می‌کنند حتماً باید پای نکته‌ای مکتوم و سرّ کلیدی دیگری هم در میان باشد. زمانی که در یک سخنرانی در کشور سوئد به بیان و ارائه نکات کلیدی می‌پرداختم، پس از پایان سخنرانی بانویی نزد من آمده و گفت: «همه نکاتی که بیان کردید منطقی است. اغلب آن‌ها نکاتی بودند که پیشتر هم شنیده بودم که اهمیت وافری دارند، اما هرگز آن ها را به کار نبستم چون تصورم این بود که خیلی پیش پا افتاده هستند. فکر می‌کردم حتماً یک چیز دیگری هم باید وجود داشته باشد، چیزی که باعث می‌شود دستیابی به موفقیت بسیار پیچیده‌تر و دلهره آورتر باشد. در نتیجه وقت باارزشم را برای یافتن آن نکته مکتوم و آن راز مگو تلف کردم.» سپس گفت، «نمی‌دانم چرا مردم دوست دارند چیز‌های ساده را این‌قدر دشوار و پیچیده کنند. از جمله خود من.»
موفقیت به سراغ کسانی می‌آید که نه تنها صاحب پنداره و چشم‌اندازی از آینده خود هستند، بلکه برای نیل به آنچه در پی آنند به طور مداوم پشتکار، تعهد و مداومت را چاشنی کار می‌کنند و آنقدر بر این راه پافشاری می‌کنند و بی وقفه در حال یادگیری نکات تازه برای نیل به آن اصول بنیادین هستند تا به خواسته‌شان می‌رسند. در پایان سخن باید گفت موفقیت متفاوت بودن یا بهره‌مندی از هیچ «دانش لن ترانی» و «سر لدنّی» نیست (تا که در هر گوش نآید این سُخُن / یک همی گویم ز صد سرّ لدُنّ (مولوی: ۱۰۶) - مترجم). در انتهای گفتار، همه می‌دانند که هدف چیست و چگونه باید به آن دست یافت. این دانشی است مشترک و از مدت‌ها پیش بر همگان زیر و بم آن آشکار بوده است. موفقیت دانستن این نکات است و داشتن اراده برای حرکت به سمت آن بدون وادادن، بهانه‌گیری، یا انحراف از مسیر اصلی. موفقیت اساساً به کارگیری غیر معمول دانشی معمول و مشترک است.

3 اظهار نظر

  1. محمود علي ابادي (22110854527)

    دوشنبه، 24 مهر ماه 1396

    ممنون لطفا بیشتر از این مقالات بزارید. سپاس.حاوی مطالب زیبایی بود

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.