مقاله

پنج کلید برای تبدیل شدن به رهبر خدمتگذار

عکس: بادران

رهبر خدمتگذار کسی است که واقعا تمایل به خدمت به دیگران دارد. خدمت به منظور توانمند‌سازی دیگران برای نیل به موفقیت و کسب توانایی و مهارت‌های لازم برای رسیدن به موفقیت‌هایی که در آرزوی آن هستند.

 وقتی این سبک از رهبری در حرفه بازاریابی شبکه‌ای اعمال شود، در سازمان‌تان حوادث شگفت‌انگیزی اتفاق می‌افتد.
فقط برای روشن شدن موضوع و به منظور ارجاع، یک سبک دیگر از رهبری سبک دیکتاتوری است. مراقب باشید زیرا این سبک به نحوی پیش می‌رود که گاهی این باور را در شما ایجاد یا تقویت می‌کند که سبک کارآمدی است. در حالی‌که در واقعیت این سبک باعث خواهد شد یا گروه بابت تک تک موفقیت‌هایش به شما وابسته باشد یا اعضا بابت خواسته‌های دائمی شما از شما متنفر خواهند شد.
این‌که مردم را وادار کنید کارها را به روشی که شما می‌پسندید انجام دهند (سبک دیکتاتوری) و باور داشته باشید که هیچ روش دیگری به جر این روش شما را به نتایج دلخواه‌تان نخواهد رساند. یکی از دلایل عمده این واکنش این است که افراد به صورت یک مکانیزم پیش فرض تمایل دارند دیگران را سرزنش کنند. در روش دیکتاتوری به راحتی این اتفاق می‌افتد زیرا آن‌ها هیچ مسئولیتی بر عهده‌شان نمی‌گیرند به جز این‌که کارهایی را انجام دهند که شما از ایشان خواسته‌اید.
مسئله دیگر این است که مردم تنها به خاطر پول به بازاریابی شبکه‌ای نمی‌پیوندند بلکه بیشتر به دنبال به دست آوردن آزادی هستند. دیکته کردن کارها به آن‌ها باعث خواهد شد چنین حس کنند که کسی آن‌ها را استخدام کرده و این همان چیزی است که سعی می‌کردند از آن فرار کنند و تا حد ممکن خودشان را از این وضعیت برهانند.
دیگر صحبت کردن درباره سبک رهبری دیکتاتوری کافی است و اجازه دهید بیشتر به این بپردازیم که سبک رهبری خدمتگذارانه را چطور می‌توان پیاده کرد.
به نظر من تبدیل شدن به یک رهبر خدمتگزار به معنی توانمند سازی دیگران است به شکلی که خودشان بدون وجود شما به موفقیت برسند. این کار باعث خواهد شد که هم شما و هم اعضای سازمان‌تان هم به پول و درآمد برسید و هم به آزادی عمل.
در اینجا پنج کلید این کار را برای‌تان شرح می‌دهم دقیقاً همانطور که یکی از مربیانم برای خودم شرح و بسط داده است:
 
خود انگیختگی
به افراد تحت حمایت خودتان آموزش دهید چطور برای خودشان انگیزه پیدا یا ایجاد کنند. انگیزه از درون و الهام از بیرون وجود فرد جُسته می‌شود. هر دو خوب هستند اما اعضای جدید مجموعه شما باید بدانند که انگیزه‌ها از درون آنها می‌تراوند.
به آن‌ها کمک کنید «چرا»ی خودشان را پیدا کنند. دنبال چه می‌گردند؟ زندگی رویایی‌شان چگونه است؟ به چه موسیقی‌هایی گوش می‌دهند؟ چه کتاب‌هایی می‌خوانند؟ چه عادت‌هایی دارند که ممکن است بعضی از آن‌ها موجب بی‌انگیزگی ‌آنها شود؟
بیشتر این سوالات را می‌توان براحتی و با پرسیدن چند سوال درباره «چرا»یی زندگی افراد از درونشان استخراج کرده و بیرون کشید.
به آنها نشان دهید چطور می‌توانند با کمک گرفتن از مطالب و روش‌هایی که شرکت در اختیارشان قرار می‌دهد بر بی‌انگیزه بودن خودشان غلبه کنند و الهام بگیرند.
فهرستی از کتاب‌هایی که می‌توانید را به این افراد پیشنهاد بدهید یا آن‌ها را به دیندن و شنیدن  فیلم‌هایی که انگیزه بخش هستند توصیه کنید؛ فیلم‌ها و نوارهایی که می‌دانید می‌توانند عادت‌های آن‌ها را با قدرت تمام تغییر دهند.
آیا مجله شبکه بادران را مطالعه می‌کنند؟ اگر نه، می‌توانید لینک http://mag.baadraan.ir/ را برایشان ارسال کنید.
به آنها کمک کنید روی «چرا»ی خودشان تمرکز کنند و بفهمند چطور باید برای رسیدن به آن در قالب شرکت، سیستم و رهبری شما تلاش نمایند.
 
مصمم بودن
به افراد تازه جذب شده آموزش دهید چرا تصمیم به این خوبی گرفته‌اند که به عضویت در شرکت و گروه شما درآیند. نکاتی را به آنها یادآور شوید که به آنها کمک کند به این نتیجه برسند که تصمیم خوب و درستی گرفته‌اند.
به آن‌ها یاد بدهید چطور قد بکشند و پوست کلفت داشته باشند. به آنها یادآوری کنید چطور دنبال کردن «چرا»های‌شان و خود انگیخته بودنشان به آن‌ها کمک می‌کند هیچوقت از ریل خارج نشوند. به آن ها بگویید که «سراب‌ها» و «سندروم‌های شی براق» بالاخره در جایی از مسیر آنها ظاهر خواهند شد. به آن‌ها یاد بدهید این عوامل گول زننده و پرت کننده حواس را نادیده بگیرند و این‌که این عوامل چطور می‌توانند آنها را مجبور کنند همه چیز را از اول شروع کنند. چطور می‌توانند باعث شوند افراد از ریل صحیح خارج شوند و نتوانند به سبک زندگی رویایی خودشان دست پیدا کنند.
داستان‌های موفقیت دیگران را برایشان بازگو کرده و نیز داستان رشد و پیشرفت و موفقیت خودتان را در شرکت برایشان تعریف نمایید و به آنها تذکر دهید چطور می‌توانند راهی را که دیگران قبل از ایشان پیموده‌اند را براحتی طی کنند. به آنها یاد بدهید چطور می‌تواند از سیستم موجود در شرکت شما استفاده کنند و چطور می‌توانند با کمک این سیستم به موفقیت دست یافته و به اهدافشان جامه واقعیت بپوشانند.
این باعث خواهد شد خود بخود آدم مصمم‌تری بشوند زیرا متوجه خواهند شد انتخاب درستی داشته‌اند و رسیدن به موفقیت آنطور که دلشان می‌خواهد تنها به این بستگی دارد که پله‌های ترقی را یکی یکی و به درستی پیموده و گامهای صحیح را بردارند.
 
 خود مسئولیت پذیری
هرچند همه این کلید‌ها از اهمیت بسزایی برخوردارند ولیکن احساس می‌کنم مورد اخیر واقعاً می‌تواند به خودانگیختگی و مصمم بودن اعضای زیرمجموعه کمک زیادی بکند. چرا؟ چون این مورد باعث می‌شود در موقعیت‌های برد کوچکی قرار گرفته و توانمندتر شوند. آنها خواهند دید که با داشتن خود مسئولیت پذیری خواهند توانست براحتی در این کسب و کار موفق شوند.
من به کسانی که حمایت از آن‌ها را بر عهده دارم یاد می‌دهم که اگر سوالی درباره طرح درآمدی یا یکی از محصولات داشتند، سری به میز کار خودشان روی سایت شرکت بزنند یا پاسخ سوالشان را در وب‌سایت شرکت جستجو کنند یا به صورت تلفنی از شرکت بپرسند.
همچنین سعی می‌کنم حتماً‌ شماره‌های شرکت را در اختیارشان قرار دهم و وقتی با چنین پرسش‌هایی برخورد کردند حتماً‌ خودم با آنها تماس بگیرم.
مثلاً، ممکن است کسی این سوال را داشته باشد که، «آقای روبرتو، شرکت ما برای سطح 3 چه درصدی در طرح درآمدی در نظر گرفته است؟»
می‌گویم: «خوب، سوال خوبی پرسیدی جان، وقتی وارد میز کارت بشوی می‌توانی پاسخ سوالت را پیدا کنی.»
ممکن است بپرسند، «هی روبرتو، سفارش‌های اتوماتیک مشتری‌ها کی ارسال می‌شود؟»  می‌گویم: «جان، شماره‌های شرکت را داری؟»
به احتمال زیاد خواهند گفت خیر، آن وقت می‌گویم، «این XXX-XXX-XXXX شماره شرکت است. یک زنگ به آن‌ها بزن و سوالت را از آن‌ها بپرس. حتماً جوابت را خواهند داد.»
وقتی دو سه بار این کار را انجام دادید خودشان به صورت خودکار این کار را ادامه خواهند داد و آنوقت خواهید دید چطور وقتی پای تلفن با شما صحبت می‌کنند قدرت صدایشان بیشتر شده است چون دیگر باور کرده‌اند دارند کسب و کارشان را خودشان اداره می‌کنند.
آنگاه خودشان را با این روش وفق خواهند داد و آن را به ورودی‌های جدید نیز آموزش خواهند داد.
فرض کنید یک کارمند تازه استخدام شده برود سراغ مدیر عامل و از وی بپرسد کاغذ‌های سفید برای دستگاه کپی را کجا می‌گذارند؟ این کار نه زیبنده است و نه کارآمد. همینطور که کارمند‌های تازه استخدام شده یاد می‌گیرند چطور برای انجام وظایف‌شان به خودشان تکیه کنند و خود مسئولیت‌پذیری داشته باشند، زیرمجموعه‌های جدید هم یاد خواهند گرفت در انجام وظایف مربوط به کسب و کار خود، خودشان مسئولیت پذیری داشته باشند!
 
 خود اتکایی
توزیع کننده‌های جدید در کنار این‌که یاد می‌گیرند خود مسئولیت پذیری داشته باشند خود اتکایی داشتن را نیز تمرین می‌کنند. آنها یاد می‌گیرند که این کسب و کار آن‌هاست و خودشان باید بار مسئولیت رشد و نمو خودشان را به دوش بکشند و خودشان هم باید با روش رهبر خدمتگزار، این کار را به دیگران آموزش دهند.
به آنها یاد بدهید که موفقیت کسب و کارشان بر اساس کارهایی است که می‌کنند و این‌که انتخاب می‌کنند چه راهی را در انجام کارها و وظایف‌شان در پیش بگیرند تعیین کننده موفقیتشان در کار خواهد بود.
این مسئله ارتباطی به بالاسری یا زیرمجموعه بودن ندارد. به آن‌ها یاد بدهید که اگر موفق شوند یا شکست بخورند در هرحال مسئولیت هر اتفاقی با خودشان است نه بالاسری، نه زیرمجموعه و نه شرکتی که در آن کار می‌کنند و به هیچ وجه ارتباطی به نفس کار بازاریابی شبکه‌ای هم ندارد.
آن‌ها نیز به نوبه خود به افرادی که تازه جذب کرده‌اند یاد خواهند داد و در نتیجه این روش به فرهنگ غالب در مجموعه و تیم شما تبدیل خواهد شد.
 
 استقلال عمل
با استفاده از چهار کلید قبلی، اعضای جدید شما و سازمان‌تان به افرادی با استقلال عمل تبدیل خواهند شد. آنها یاد خواهند گرفت کجا به دنبال اطلاعاتی که نیاز دارند، بگردند و آموزش‌هایی که نیاز دارند را از کجا جستجو کنند. سپس به سراغ آن‌ها رفته و خودشان را آموزش خواهند داد. آنها خواهند فهمید که مسئولیت ایجاد و ارتقای کسب و کارشان با خودشان است.
این باعث خواهد شد سازمان شما به سازمانی سالم، پر جنب و جوش و در حال رشد تبدیل شود.
ممکن است در ذهن‌تان این سوال پیش آمده باشد که کی باید این کار را انجام داد؟  باید زمانی این کار را شروع کنید که دارید به عنوان یک مشتری احتمالی ابتدایی‌ترین صحبت‌ها را با ایشان انجام می‌دهید. تعجب کردید؟ بله، همان وقتی که هنوز ورودی نشده‌اند.
مثالی برایتان می‌زنم از کاری که خودم انجام می‌دهم. وقتی دارم با یک مشتری احتمالی صحبت می‌کنم از او دعوت می‌کنم به وب‌سایت شرکت برود و اطلاعات مرتبط با شرکت ما را از آن‌جا مشاهده کند. سپس یک قرار ملاقات بعدی برای پیگیری کار با او تنظیم می‌کنم. وقتی برای پیگیری بعدی به آن‌ها زنگ می‌زنم طبعاً یکی دو تا سوال در ذهنشان دارند. مثلاً، می‌خواهند بدانند طرح درآمدی چطور است یا مثلاً مواد اولیه تشکیل دهنده فلان محصول چیست و چیزهایی از این قبیل.
ضمن این‌که دارم پاسخ‌شان را می‌دهم از این کلید استفاده می‌کنم و به آن‌ها یاد می‌دهم چطور باید استقلال عمل داشته باشند، حتی وقتی در مقام یک مشتری احتمالی هستند. می‌گویم: «من در این زمینه متخصص نیستم، اما یک __________ دارم که می‌تواند در این زمینه شما را راهنمایی کند.» (جای خالی می‌تواند یک وب سایت، یک ویدیو، یک نوار ضبط شده، یک کنفرانس تلفنی با بالاسری‌تان، یک فایل پی دی اف یا چیزهایی از این قبیل باشد.) مطمئن هستم که فهمیدید منظورم چیست.
با استفاده از این کلید‌ها گروه شما عاشق شما خواهند شد و به تحسین شما خواهند پرداخت چون به درستی به آن‌ها خدمت کرده‌اید. شما باید آن‌ها توانمند کنید و آموزش‌شان بدهید تا استقلال عمل پیدا کنند و منتظر تماس تلفنی بعدی شما نباشند و صبر نکنند تا وقتی که دوباره به آن‌ها زنگ می‌زنید جواب سوال‌شان را بگیرند.
یک رهبر خدمتگذار باشید، مثل یکی از معروف‌ترین لیدر‌های عالم که از 2000 سال پیش تاکنون با بندگان سازمانش چنین برخوردی داشته است. خداوند به بندگانش یاد داده چطور سوال بپرسند، چه سوالاتی بپرسند، چطور با پاسخ‌های منفی روبرو بشوند و با کسانی که به تازگی وارد سازمان می‌شوند چطور برخورد کنند. بعد از این‌که او به ما استقلال عمل عطا کرده سازمان ما به میلیون‌ها میلیون نفر در تمام سطح دنیا گسترش پیدا کرده است.
به اعتقاد من این مدل یک سبک عالی برای انجام دادن است.
یک رهبر خدمتگذار باشید.

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.