مقاله

آیا دچار سندروم شی براق شده‌اید؟ این سندروم چیست و چطور می‌توان از شر آن خلاص شد

عکس: بادران

خوشبختانه، این سندروم نوعی مصیبت و رنج قابل تشخیص نیست اما می‌تواند کسب و کار شما را به مسیری اشتباه بکشاند. جیسون دی‌مرس (Jayson DeMers)

  به احتمال زیاد به عنوان بازاریابی که با مسئولیت‌های مختلفی دست و پنجه نرم می‌کنید، درخواهید یافت که هر گونه بیماری باعث خواهد شد مدت زمانی که صرف بهبودی آن می‌شود به همان میزان از قافله کسب و کار عقب بمانید. اما در این میان نوعی بیماری هست که می‌تواند بیش از اندازه قدرتمند‌ و پایدار باشد و اثرات آن بر کسب و کار شما مختص یکی دو روز نخواهد بود. نام این سندروم بیماری «نشانگان شی براق» است و اگر دچار این سندروم شده‌اید، اگر مایلید کسب و کار‌تان همچنان به رشد خود ادامه دهد هر چه زودتر باید فکری برای خلاص شدن از دست آن بکنید.

«نشانگان شی براق» در عمل
نشانگان شی براق (SOS) بخودی خود نوعی بیماری حواس پرتی یا اختلال حواس است و این سندروم به طور ویژه روی بازاریاب‌ها تاثیر می‌گذارد زیرا این افراد ویژگی‌هایی دارند که آن‌ها را نسبت به دیگران خاص و منحصر به فرد می‌کند. بازاریاب‌ها اغلب به شدت پر انگیزه هستند. آنها مدام در طلب تکنولوژی و پیشرفت‌های جدیدند. و از شروع پروژه‌های جدید و ایجاد چیزهای جدید ترسی به دل راه نمی‌دهند.
معمولا این موارد ویژگی‌های بزرگی هستند اما وقتی پای SOS به میان می‌آید شما را وادار می‌کند یکی بعد از از دیگری به دنبال پروژه‌های مختلف و تغییرات مختلف بگردید و در عین حال، هرگز نتوانید به یک گزینه واحد برسید.
این سندروم را نشانگان شی براق می‌نامند چون در بازاریابی معادل کودک کوچکی است که مشتاقانه دنبال اشیاء براق می‌گردد. وقتی که کودک آن شی را پیدا می‌کند و متوجه می‌شود که در واقعیت چه بوده، فوراً علاقه‌اش را به آن از دست می‌دهد و به سراغ شی دیگری می‌رود. اشیا براق برای یک بازاریاب می‌تواند اهداف وی در کسب و کار، استراتژی‌های بازاریابی، مشتری‌ها و یا حتی دیگر سرمایه‌گذاری‌های در کار باشد.

وقتی SOS خطرناک می‌شود
تمایل به روزآمد نگه داشتن کسب و کار و پهلو به پهلوی فرصت‌های جدید ایستادن در ذات خود هدف بدی نیست، اما وقتی SOS شایع می‌شود بازاریاب‌ها با یک یا چند تا از اشکالات زیر به صورت جدی مواجه می‌شوند:

•    ناتوانی در اتمام پروژه. وقتی که قبل از اتمام یک پروژه هیجان گرفتن یک پروژه دیگر را دارید و پیش از این‌که بتوانید به نتایج درستی برسید از روی آن‌ها گذر می‌کنید و به مرحله بعدی جست می‌زنید. مثلاً، اگر یک یا دو ماه روی یک استراتژی SEO (سئو یا بهبود نتایج جستجوی نام کسب و کار شما در موتور‌های جستجوی وب) سرمایه گذاری کرده‌اید، سپس به سراغ یک استراتژی جدید می‌روید، هیچ گاه موفق نخواهید شد نتایج استراتژی در پیش گرفته شده را در دراز مدت مشاهده کنید و منافع حاصل از پیاده کردن صحیح استراتژی SEO را به درستی تجربه نمایید.
•    برنامه ریزی ضعیف برای ایده‌ها و راه‌کار‌ها. افرادی که دچار SOS هستند همواره تمایل دارند روی استراتژی‌های نوظهور تمرکز کنند، یا یک تغییر خاص را اعمال کنند، بدون این‌که به واقع خود آن استراتژی یا تغییر را تجربه نمایند. مثلاً عاشق این هستند که کار روی فروش یک محصول جدید را در پیش بگیرند و شروع می‌کنند به کار کردن روی این موضوع اما برنامه‌‌ای دراز مدت برای کار روی چگونگی بسط و توسعه ایده‌شان ندارند و نمی‌دانند برای فروش محصول جدید چه کار‌هایی باید در طویل المدت انجام دهند. این کار منجر به توسعه نیافتن و محقق نشدن ایده‌های بالقوه می‌گردد.
•    سوزاندن پول نقد. صدها ابزار تکنولوژیکی مفید و موثر و کاملا سرگرم کننده برای استفاده در کسب و کار در بازار موجود است. متاسفانه اگر شما برای خرید همه این خدمات به یکباره اقدام کنید یا از یک پلت‌فرم به پلت‌فرم دیگری جهش کنید، در نهایت به جایی می‌رسید که فقط حجم عظیمی از پول نقد را سوزانده‌اید زیرا همه این ابزار‌ها معمولاً هزینه‌بر هستند.
•    گیج کردن زیرمجموعه‌ها. شما تنها کسی نیستید که از تصمیماتی که می‌گیرید و ایجاد تغییر مداوم در جهت حرکتی تیم متاثر می‌شوید. اگر بیش از انداز جهت و مسیر کسب و کار خودتان را تغییر دهید، زیرمجموعه‌های شما دیگر قادر نخواهند بود از مسیرهای به تازگی در پیش گرفته شده توسط شما تبعیت و شما را دنبال کنند. آن‌ها ناگهان متوجه خواهند شد پروژه‌ای که داشتند رویش کار می‌کردند به درد نخور تلقی شده و جزییات جدیدی به کار اضافه شده است، یا خواهند دید اهداف تیمی ناگهان و بدون اعلام قبلی 180 درجه تغییر کرده‌اند. این اتفاق با گذشت زمان می‌تواند باعث اختلالات جدی در وفاداری و بهره‌وری افراد مجموعه شود.
 
چگونگی غلبه بر سندروم
حال چطور می‌توانیم سندروم SOS را از صحنه خارج کنیم؟

•    قبل از اجرای ایده‌های جدید روی آن‌ها تامل کنید. قبل از اینکه پروژه‌ای را پیاده کنید که قرار است همه چیز را «کن فیکون» و زیر و رو کند قدری تامل و تعقل کنید. قدری بیشتر روی ایده جدید تحقیق کنید و ببینید آیا واقعاً اجرای آن استفاده بهینه از منابع تیم شما هست یا خیر. هر ایده‌ی جدیدی به معنای آن نیست که حتماً باید اجرایی شود. در نظر گرفتن یک «زمان بافر» برای خودتان می‌تواند باعث شود از اتخاذ تصمیم‌های خلق‌الساعه و شتابزده به دور باشید.
•    با تیم‌تان ارتباط برقرار کنید. وقتی ایده جدیدی به ذهن‌تان رسیده در مورد آن با اعضای تیم مشورت کنید. از آنها بپرسید چه فکر می‌کنند، به دقت به دیدگاه‌های آن‌ها گوش دهید و نیاز‌ها و نگرانی‌های آن‌ها را در نظر بگیرید. آنها این توانایی را دارند که هرگاه شما داشتید بیش از اندازه سریع پیش می‌رفتید شما را از این واقعه آگاه کنند و اگر تصمیم گرفتید تصمیم‌تان را عملی کنید خیلی خوشحال خواهند شد که پیش از همه به سراغ آن‌ها رفته‌اید.
•    در مورد هر پروژه‌ای هم هدف بلند مدت و هم کوتاه مدت تعریف کنید. وقتی شروع کردید به تعویض کردن دنده‌ها، کمی با سرعت کمتر این کار را بکنید. برای هر پروژه یک هدف بلند مدت تعریف کنید از جمله این که توقع دارید پروژه تا چه زمانی طول بکشد. همچنین یک هدف کوتاه مدت هم تعریف کنید که شکاف زمان حال و زمان دستیابی به هدف بلند مدت را پر کرده و تیم‌ را با یکدیگر هماهنگ نگه دارد.
•    فقط وقتی پروژه‌ها را کنار بگذارید که چاره دیگری ندارید. وقتی هدف بلند مدت‌تان را تعریف کردید تا وقتی به آن دست پیدا نکرده‌اید دست از آن پروژه نکشید. تنها استثنا زمانی است که دیدید هزینه‌های پروژه بسیار بیشتر از چیزی است که فکرش را می‌کردید، یا زمینه کاری آنقدر تغییر کرده که پروژه جدید کارآمدی خودش را بکلی از دست داده است.
 
خوشبختانه، SOS یک بیماری قابل تشخیص دادن نیست. تنها مشکل موجود این است که در مورد کسب و کارتان چطور فکر می‌کنید و برای توسعه و رشد آن چه تصمیماتی می‌گیرید. بر این اساس وقتی متوجه شدید دچار چنین گرایش‌هایی شده‌اید، شروع کنید به اصلاح آن موارد و خطاها را جبران نمایید. در نهایت یک راه و روش سازگارتر و قابل اعتمادتر برای کسب و کارتان انتخاب کنید.

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.