مقاله

20 مانترایی که رهبران بزرگ هر روز با آنها زندگی می‌کنند

عکس: بادران

نوشته: جیمز کرتیس (James Curtiss)

 رهبری می‌تواند نوعی ویژگی باشد که درک آن مشکل است. چه ویژگی‌هایی باعث می‌شود شخصی یک رهبر خوب تلقی شود؟ آیا همان ویژگی‌ها را می‌توان به همه جوانب زندگی تعمیم داد یا فردی می‌تواند مثلاً به خوبی و با موفقیت یک تیم ورزشی را مدیریت و رهبری کند، اما همین شخص در زمینه اداره هیئت مدیره یک شرکت وا بماند؟ رهبران دنیا رهبر به دنیا می‌آیند یا هر کسی می‌تواند الهام بخش دیگران شود تا از وی پیروی کنند؟

من نمی‌خواهم تظاهر کنم جواب این سوال‌ها را می‌دانم و شک دارم فرد دیگری هم این پاسخ ها را بداند. اما وقتی به چیزهایی فکر می‌کنم که می‌تواند رهبری یک فرد را کارآمد نماید همواره یاد گفتگویی می‌افتم که تابستان امسال در منزل پدر‌بزرگم با او داشتم. ما دو نفر درباره موضوعات مختلفی با هم صحبت می‌کردیم، از وضعیت حال حاضر تیم رک ساکس نیشن (یکی از تیم‌های حاضر در لیگ بیس بال آمریکا) گرفته تا موثرترین تکنیک‌های برش پوست سخت صدف کواهاگ که صبح همان روز صید کرده بودیم. اما یک تصادف باعث شد به ناگه صحبت‌هایمان برود به سمت و سوی موضوعات مرتبط با کسب و کار و من در این بین یک درس مجانی درباره مسائل مبتلا به رهبری از یکی از بهترین دانشمندان این زمینه علمی فرا گرفتم.

برای این‌که کمی از پس زمینه ذهنی قضیه برایتان گفته باشم، پدر بزرگ من، آقای دان دیویس (Don Davis) پس از گذر سال‌های موفقیت آمیز فعالیتش به عنوان مدیر و رهبر شرکت‌های بزرگ آمریکایی، در سال 1988 به مقام استادی دانشگاه MIT رسید تا باقی عمر کاری‌اش را تا دوران بازنشستگی به عنوان یکی از رهبران این دانشگاه در هدایت برنامه‌های جهانی سپری نماید. او در طول 22 سال تصدی امر تدریس، درس‌هایی از دوران فعالیتش در زمینه کسب و کار به شاگردانش آموخت و الهام بخش ده‌ها نفر از بانفوذ ترین رهبران امروز جامعه آمریکا گردید.
همان‌طور که مطمئنم تک تک دانشجویان سابق این استاد دانشگاه بدان اذعان خواهند کرد، نمی‌شود تمام درس‌هایی که وی در طول این سال‌ها به دیگران آموخته را داخل دیگ یک پست وبلاگی ریخت و جوهره آن را در یک نوشته بیان کرد. خوشبختانه همان دانشجویان آنقدر مهربان بودند که بنشینند و پس از مرگش کتاب یادواره‌ای از آموخته‌های وی جمع‌‌آوری کنند. کتابچه‌ای مملو از مهم ترین آموزه‌های تکنیکی‌اش، پر از مانترا‌هایی که هسته درس‌هایش را تشکیل می‌داد. در این مطلب 20 مانترا از بین آن همه را برای‌تان آورده‌ام و در کنار آنها برخی از گفتگوهای دو نفره‌مان در آن بعد از ظهر تابستانی را برای‌تان بازگو خواهم کرد.
برای این‌که کمی بیشتر توضیح داده باشم راجع به این‌که چطور این مانتراها به موفقیت دانش‌جویان مختلف در کسب و کار کمک کرده است، می‌توانید متن کامل کتاب یادواره را از این‌جا مطالعه کنید.

مانتراهای الهام بخش
1) رهبران پیروان‌شان را انتخاب نمی‌کنند. پیروان دست به انتخاب رهبران‌شان می زنند.
کسی نمی‌تواند خودش انتخاب کند که به هدایت گروهی از افراد بپردازد. ممکن است عنوان شما رهبر باشد، اما اگر پیروان‌تان به شما و نگرش‌تان ایمان نداشته باشند مشروعیتی نخواهید داشت.

2) پیروان رهبرانی را انتخاب می‌کنند که نسبت به آنها اعتماد داشته، برای‌شان احترام قایل بوده و با آنها احساس راحتی کنند.
اگر اعتماد و احترام پیروان‌تان را جلب نکرده باشید چطور می‌خواهید با آنها ارتباط حسی لازم و ضروری را برقرار کنید تا جهت نیل ایشان به مقصود‌های متعالی، الهام بخش و انگیزه بخش آنها باشید؟

3) خودتان باشید. سبک‌های رهبری بی شمارند.
هیچ فرمول علمی برای تبدیل شدن به یک رهبر خوب وجود ندارد. تنها باور داشتن به توانایی‌های خودتان و نیز داشتن ایمان به توانایی پیروان‌تان شما را به سوی موفقیت رهنمون می‌سازد.

4) رهبران به پایه‌ای از قدرت و اقتدار نیاز دارند، اما هر چقدر بیشتر از این قدرت استفاده کنند، مقدار کمتری از آن برایشان باقی خواهد ماند.
نیازی به گفتن ندارد که رهبری موثر نیازمند کمی اقتدار فردی هست. قدرت و اقتدار هم مثل بقیه اشکال سرمایه، محدود است. فقط وقتی بدان نیاز دارید از آن استفاده کنید، آن هم با امساک و در حداقل مقدار لازم.

5) بهترین سبک رهبری بر ترغیب و تشویق (قانع سازی) استوار است.
هر کس می‌تواند نگرشی داشته باشد. رهبران این توانایی را دارند که دیگران را جهت ایمان آوردن به نگرش خودشان متقاعد کنند.

6) رهبران استانداردهای اخلاقی و آهنگ سازمان‌شان را بوسیله رفتار خودشان تعیین و تنظیم می‌کنند.
شما به عنوان یک رهبر الگوی بقیه هستید. اگر دلتان نمی‌خواهد خبر انجام کاری تیتر صفحه‌ی اول روزنامه‌ها بشود آن کار را انجام ندهید. پیروان شما همیشه خوانندگان مشتاقی هستند.

7) صداقت شالوده و اساس رهبری موثر است. فقط خودتان هستید که می‌توانید صداقت‌تان را زیر سوال ببرید.
رفتار غیر اخلاقی شیب لغزنده سقوط است. از رفتن بر کناره این شیب به هر قیمتی که شده پرهیز کنید چون هر کسی احتمال لغزیدن دارد.

8) «خودمحوری» دشمن رهبری است.
یک رهبر واقعی بیشتر مراقب موفقیت پیروانش است تا موفقیت خودش.

9) در تشویق و ستایش گشاده دست و در تنبیه و نصیحت کردن خوددار باشید. تشویق و ستایش را در ملا عام و تنبیه و تذکر را در خفا انجام بدهید.
اگر می‌خواهید کسی را تشویق کنید در آن بزرگنمایی کنید. اگر می‌خواهید کسی را توبیخ کنید مطمئن شوید که حکم، سند و مجوز این کار را دارید و سپس آن را به شیوه‌ای محترمانه به انجام برسانید.

10) یکی از مسئولیت‌های کلیدی یک رهبر این است که وقتی خودخواهی و خودپرستی‌اش پدیدار شد، به هر طریق ممکن آن را سرکوب کند.
کار شما به عنوان یک رهبر این است که به کل گروه الهام ببخشید. هیچ فرد منفردی بزرگتر از کل گروه نیست، حتی رهبر گروه.

11) تا جایی که می‌توانید در مورد افرادی که دارید هدایت می‌کنید اطلاعات کسب کنید.
اگر ندانید چه چیزی به یک فرد انگیزه می‌دهد چطور می‌خواهید الهام بخش وی باشید؟

12) آدمی چیزها را مدیریت و انسانها را هدایت می‌کند.
ممکن است این حرف کمی کلیشه‌ای باشد، اما در نهایت همه پیروان شما انسانند. هرگز این واقعیت را از جلوی چشمان خود دور نسازید.

13) تنوع نه تنها در هر سازمانی از منظر قانون ضروری و از منظر اجتماعی مطلوب است، بلکه تاثیرگذاری فراوانی هم دارد.
هر مشکل، مانع یا مسئله‌ای یک راه حل جداگانه و متفاوت دارد. دیدگاه‌های مختلف باعث می‌شوند شناسایی راه حل مناسب آسان‌تر شود.

14) به رهبری باید به چشم مباشرت نگاه کرد.
رهبری و معلم بودن با یکدیگر مترادفند، حتی اگر همه فرهنگ‌های لغت دنیا مخالفت آن باشند.

15) تا وقتی مجبور نشده‌اید تصمیم‌های دشوار نگیرید. برخی از مسائل خودشان به مرور زمان حل خواهند شد.
تعلل همیشه منفی نیست. سریع سراغ نتیجه نروید. گاهی اوقات فقط باید به مشکل زمان بدهید تا خودبخود حل شود.

16) وقتی می‌خواهید در مورد آدم‌ها تصمیم بگیرید به ندای دل‌تان گوش بدهید.
باور کنید که توانایی تشخیص استعداد مناسب را دارید. نگرش نگرش شماست، بنابراین باید بتوانید تشخیص دهید فلان فرد توان تجسم بخشیدن به نگرش شما را دارد یا خیر.

17) مردم براحتی می‌توانند تقلب و نقش بازی کردن را تشخیص دهند. همه قادرند دروغ را کشف کنند.
این برمی‌گردد به احترام و اعتماد متقابلی که باید بین یک رهبر و پیرو او وجود داشته باشد. با تقلب موجب تضعیف این احترام متقابل نشوید. وگرنه پیروان‌تان را از دست خواهید داد.

18) یاد بگیرید با صدای بلند اعتراف کنید «من اشتباه کردم» و «من نمی‌دانم.»
ممکن است یک رهبر باشید، اما دانای کل که نیستید. پس لازم نیست وانمود کنید چیزی غیر از آن هستید.

19) اگر به جدّ می‌دانید برنامه یا تصمیمی اشتباه است، به هیچ وجه آن را اجرا نکنید. به جای این‌کار، باز هم مشورت کنید.
سعی نکنید به زور یک میخ چوبی با مقطع مربعی شکل را داخل یک حفره دایره‌ای شکل جا بدهید. به جای اینکار سعی کنید با همکاری با تیم‌تان، لبه‌های مربعی میخ را سمباده بزنید تا داخل حفره‌ی دایره‌ای شکل جا بشود.


20) همه ما این پتانسیل را داریم که رهبری کنیم، دنباله‌رو و پیرو باشیم، یا یک فرد مشارکت کننده.
این پتانسیل بی حد و حصر است و همه افراد این توانایی را دارند که در موفقیت یک نگرش خاص مشارکت و به آن کمک کنند. همه این‌ها بدان بستگی دارد که چقدر به آن نگرش ایمان دارند.
برای تبدیل شدن به یک رهبر خوب هیچ دستور‌العملی وجود ندارد، اما این مانتراها می‌توانند رهنمودهای ارزشمندی در اختیارتان قرار دهند. من آن گفتگوهای دو نفره پشت میز خانه پدر بزرگم را با هیچ چیز عوض نمی‌کنم.

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.