مقاله

29 کاری که رهبران موفق بازاریابی شبکه‌ای هر روز انجام می‌دهند

عکس: بادران

  آیا با انگیزه بخشیدن به زیرمجموعه‌ها و کارآمد ساختن آن‌ها و وادار کردن‌شان به پیروی و تبعیت از آموزش‌های شبکه‌ای و راهنمایی‌ها و پیشنهادات آن مشکل دارید؟ در اینجا 29 اقدام ثابت شده‌ای که رهبران موفق MLM انجام می‌دهند را برای‌تان فهرست کرده‌ایم. من تا به حال 56 هزار زیرمجموعه داشته‌ام و بنابراین به جرات می‌توانم به شما بگویم اگر از این اقدامات پیروی کنید، قطعاً جواب مثبت خواهید گرفت.

1. برای این‌که یک لیدر شوید منتظر نباشید تا مجموعه‌ی بزرگی از افراد زیرمجموعه شما شوند. به این روش هیچ وقت به جایی نخواهید رسید زیرا اگر از ابتدا منتظر روزی باشید که لیدر بزرگی بشوید هیچگاه مجموعه بزرگی به عنوان زیرمجموعه شما شکل نخواهد گرفت. همچنین یک لیدر هرگز صبر نمی‌کند تا مطمئن شود که دانش لازم برای هدایت تیم را دارد. آنچه من در عمر کاری‌ام شاهد آن بوده‌ام این است که لیدر‌ها با رفتن زیر بار مسئولیت خودشان را انتخاب می‌کنند (چه در خلال رهبری آن‌ها اتفاقی بیفتد یا نیفتد) نه فقط به صرف داشتن تمایل به رهبری. دلتان می‌خواهد یک لیدر باشید؟ بروید آنقدر مسئولیت برای خودتان بپذیرید که احساس کنید دیگر نمی‌توانید ادامه دهید و دلتان می‌خواهد تسلیم شوید. و آنوقت به هیچ وجه تسلیم نشوید! به این می‌گویند رهبری.

2. رهبران در ابتدای مراسم‌های مختلف پیش از همه از راه می‌رسند و در ردیف جلو برای گروه خودشان جا رزرو می‌کنند. بله درست است، معمولاً فقط دو ردیف جلویی وجود دارد (یکی در سمت راست تریبون و دیگری در سمت چپ) ... اگر شما در ردیف‌های دوم یا سوم باشید، باز هم به عنوان یک رهبر شناخته خواهید شد. من پنج سال زودتر از هر کس دیگری از خواب بلند می‌شدم فقط برای این‌که اطمینان داشته باشم تیم من در ردیف اول مراسم‌ها جای خواهد داشت. چیزی که من از این داستان دریافتم این بوده که در هر سالن به ندرت بیش از یکی دو لیدر، رهبر دیگری یافت می‌شود. لطفاً منظورم را از این صحبت درک کنید. وقتی فردی به سطح معینی از موفقیت می‌رسد، اغلب دیگر از انجام این عادت‌های ساده رهبری دست می‌کشد چون برای خودش عزت و احترام بیشتری قایل است و همین مسئله برخواسته از خواهش نفس اوست. این افراد ناگهان تبدیل می‌شوند به آدم‌هایی که «خیلی زیادی می‌دانند» و عارشان می‌آید پای صحبت‌های کسی بنشینند که مدت زمان کمتری از او سابقه حضور در کسب و کار MLM دارد. اگر همواره فروتن و همیشه حریص و مشتاق بمانید، دنیا مال شما خواهد بود. البته ردیف جلو هم همینطور.

3. یک رهبر واقعی تفاوت موجود بین یک رهبر معمولی بودن و رهبر مردم‌دار بودن را متوجه خواهد شد. در اینباره بعدها بیشتر سخن خواهیم گفت.

4. لیدر‌ها روحیه می‌دهند. بازاریابی شبکه‌ای تحت شرایط خاصی «کارایی خواهد داشت»، اما وقتی روابط میان شما و سازمان‌تان به روابطی تنگاتنگ و به نوعی «رفاقت» بدل شد، دیگر هیچ شغلی به خوبی بازاریابی شبکه‌ای پیدا نخواهید کرد. منظور خاصی از این حرف ندارم.

5. لیدر‌ها همیشه ظاهر بی عیب و نقصی دارند. حتی با شلوار جین و کفش ورزشی.

6. رهبران به صورت سازمان یافته و شسته و رفته «ظاهر» می‌شوند. درست مثل سر خوردن اردک‌ها بر روی آب. اما هیچ کس نمی‌بیند یا نمی‌تواند بفهمد چقدر پاهای اردک‌ها با شدت و حدّت تمام در زیر آب در حال پدال زدن هستند.

7. رهبران مردم‌دار با افراد زیر مجموعه خود با احترام برخورد می‌کنند. احترام به این معنی که باید نسبت به شخصیت و ایده‌های افراد با دیده مثبت نگاه کرد. به عبارت ساده، به افراد زیرمجموعه، ایده‌ها، شکایت‌ها، ترس‌ها و موفقیت‌های آن‌ها توجه نشان بدهید!

8. رهبران پنج مولد برتر را پیدا کرده و به تقویت آن‌ها می‌پردازند. خودشان را وقف این افراد می‌کنند. سه ویژگی که در وجود هر یک از افراد وجود دارد و شما می‌پسندید را معین کنید. این ویژگی‌ها را در سررسید یا دفتر برنامه‌ریزی خودتان بنویسید. مدام این ویژگی‌ها را در ذهن‌تان مرور کنید و ببینید چطور می‌توانید تک تک این ویژگی‌ها را تقویت کنید. تقویت یک ویژگی می‌تواند مفاهیم گوناگونی داشته باشد؛ از یک اذعان زبانی معمولی تا هدیه دادن بابت کاری که کرده، مثلاً هدیه دادن یک هد ست نو به کسی که توانسته در زدن تلفن‌ها از خودش سخت‌کوشی زیادی نشان دهد؛ یا حتی با وارد شدن از در دوستی و رفاقت به هنگام شداید و سختی‌های زندگی فردی آن شخص و نشستن پای درد دلهایش.

9. رهبران جدید اغلب توسط کسانی که خودشان را وقف آن‌ها کرده‌اند سرخورده می‌شوند. چرا؟ به این دلیل که فرد اشتباهی را برای وقف کردن خودشان به وی انتخاب می‌کنند. فقط با کسب تجربه است که قادر خواهید بود در انتخاب افراد خبره شوید. سابقه تنها چیزی است که می‌توانید به آن تکیه کنید. فرد تاکنون وقت خودش را به چه شکل سپری و از آن استفاده کرده است؟ آدم‌ها چیزی هستند که وقت‌شان را صرف انجام آن می‌کنند. اکثر رهبران بزرگ یک نقطه را مبنا قرار می‌دهند. سپس همه‌ی همت خود صرف این می‌کنند که ببینند افراد از آن نقطه مبنا پیشرفتی از خود نشان می‌دهند یا خیر. اگر فرد پیشرفتی نداشته باشد، ممکن است کار کردن با این فرد همت مضاعفی از جانب شما بطلبد. احتمالاً خیلی بیشتر از همتی که در توان شماست. هر کسی که تا به حال یکبار تجربه تصمیم‌گیری درباره رها کردن و از دست دادن دو نفر در مقابل از دست دادن یک نفر را داشته می‌داند که این کار یکی از سخت‌ترین تصمیم‌هایی است که می‌توان در زندگی گرفت. اگر نمی‌توانید همکار خودتان را از غرق شدن نجات دهید، حتی اگر این کار به قیمت مورد شماتت قرار گرفتن شما باشد، باعث غرق شدن خودتان نشوید. اگر حس کردید خودتان هم دارید به زیر آب کشیده می‌شوید طناب را پاره کنید. اگر به افراد «توانا» کمک کنید، آن‌ها هم به افراد بیشتری کمک خواهند کرد. اگر سعی کنید به افراد ناتوان کمک کنید، ممکن است شما را هم همراه خودشان زیر آب بکشند.

10. رهبران به سازماندهی جلسات آموزشی MLM پرداخته و یک «متخصص» محصول یا خدمات در صف اول تیم خود تربیت می‌کنند. حال این آموزش می‌خواهد آموزش فردی باشد، یا به صورت یک کنفرانس تلفنی یا ارائه فایل‌های صوتی و تصویری. مثال: شرکت شما مشغول فروش محصولات غذایی کمک تغذیه‌ای است که توسط دکتر فلانی تولید می‌شود. او در زمینه تغذیه فرد متخصصی است و ماده اولیه‌ای تولید کرده که در محصولات عرضه شده توسط شما وجود دارد و این ماده به واقع یک ماده منحصر به فرد است. رهبر خوب دکتر فلانی را در کنفرانسی دعوت می‌کند یا روی خط تماس تلفنی تصویری می‌آورد تا به افراد درون سازمانش آموزش کافی بدهد و باور آن‌ها را نسبت به محصولی که عرضه می‌کنند تقویت کند.

11. رهبران همیشه «دست گشاده» دارد. بیایید فرض کنیم مابین زیرمجموعه شما و مجموعه تحویل دهنده محصولات یک قرارداد عرضه و خدمات پس از فروش وجود دارد. شما توزیع کنندگان را از طریق تلفن به یک نماینده خدمات پس از فروش متصل می‌کنید که بقیه کار‌های پس از فروش را برای توزیع کنندگان شما هماهنگ می‌کند. می‌دانید که نماینده خدمات پس از فروش برای انجام کارهای مربوط به مشتریان زیرمجموعه شما کمک زیادی کرده و در این راه سخت کار کرده است. بله، درست است که این کار وظیفه او بوده، ... با این حال، رهبر خوب تلاش می‌کند از جیب خودش هدیه‌ای برای این مسئول خدمات پس از فروش تهیه کند، مثل یک بسته شکلات M&M یا یک دسته گل یا چیزی شبیه به آن، فقط برای این که بگوید «ممنونم که وظیفه خودتان را به خوبی و درستی انجام دادید.» فکر می‌کنید از این به بعد آن مسئول خدمات پس از فروش برای اعضای تیم و زیرمجموعه شما چه کارهایی خواهد کرد؟ مسلماً حاضر به انجام هر کاری خواهد بود.

12. رهبران به سازمان‌ها سرک می‌کشند و سعی می‌کنند بفهمند چه کسی در مقام تصمیم گیری است، و سپس سعی می‌کنند آن‌ها را بشناسند، اما هرگز مزاحم کار آن‌ها نمی‌شوند. این کار به معنای قرار دادن خودتان در موقعیتی است به شکلی که فرصت‌ها شما را ببینند. این با دیدن فرصت‌ها دو مبحث مختلف است. گاهی وقت‌ها ناگهان خودتان را درگیر در مکالمه‌ای با آدم مهمی می‌بینید ... بعد فکر می‌کنید این اتفاق شانسی بوده است. بله، حق با شماست!

13. لیدر‌ها کارکنان شرکت را به اعضای زیرمجموعه خود و بالعکس معرفی می‌کنند، حتی به کارمندان سفارش گیر! برای انجام این کار حتماً وقتی را اختصاص بدهید چون این کار باعث می‌شود هم کارکنان شرکت و هم اعضای تیم زیرمجموعه شما یکدیگر را جزئی از یک تیم و گروه محسوب کنند. تصور کنید یک متخصص بیوشیمی که برای شرکت کار می‌کند با 100 نفر آدمی برخورد می‌کند که هر کدام با احساسات و رویاهای مختص خودشان در تلاشند تا محصولات تولیدی او را به فروش برسانند. آیا فکر نمی‌کنید این کار باعث می شود آن متخصص بیوشیمی شور و شوق بیشتری برای تولید محصولات بهتر در وجود خودش حس کند؟ کاملا. همه این «تعلق خاطر‌ها» و «شور و اشتیاق‌ها» به خاطر رهبری شما ایجاد شده است.

14. رهبران تابلوی برق اطلاعات و ارتباطات هستند. رهبران بازاریابی شبکه‌ای هرگز «خودشان در مدار برق» قرار ندارند. خودشان مدار برق هستند.

15. رهبران همیشه از طریق ابزار‌هایی همچون پیام کوتاه، ایمیل و یا تلفن در دسترس افراد هستند. تماس بازگشتی باید در کمتر از 24 ساعت اتفاق بیفتد. در غیر این صورت، این موضوع باید در پیام‌گیر صوتی که برای تماس گیرنده پخش می شود ذکر شود که تماس بازگشتی ممکن است قدری طول بکشد.

16. رهبران هرگز ضعف و ترس خودشان را به سازمان نشان نمی‌دهند. بعضی‌ها فکر می‌کنند من یک موجود «غیر انسانی» یا ربات هستم. منظورم این است که رهبر باید همیشه ایمان خود را به فرصت‌های کسب و کار و سیستم آموزشی MLM حفظ کند. به شخصه هیچ کس را در زندگی‌ام ندیده‌ام که عاری از هرگونه ترس و ضعف باشد. اگر در مورد شرکت‌تان ترس یا شک و تردیدی دارید یا در پی رفع آن برآیید یا کارتان را رها کنید و بروید. همین امروز بروید به دفتر شرکت و نگرانی‌های‌تان را با آن ها در میان بگذارید. برگردید و در مقابل تیم زیرمجموعه خودتان مثل صخره سخت و مقاوم باشید. تضمین می‌کنم آنها هم راه شما را دنبال خواهند کرد. برعکس، اگر فقط کمی از ابهامات و نگرانی‌هایتان را با آنها در میان بگذارید، آن‌ها با شما احساس راحتی کرده و باور خواهند کرد که شما هم «انسان» هستید و ... بلافاصله به دنبال یک لیدر و رهبر تازه خواهند رفت.

17. رهبران تشخیص می‌دهند که همه افراد در حال رشد هستند. آنها هرگز تلاش کسی را در زیرمجموعه و سازمان خودشان نادیده نمی‌گیرند. فردی شش میهمان به جلسه‌ای می‌آورد، دیگری دو نفر، و نفر سوم هیچ کس را نمی‌آورد. رهبر متوجه می‌شود که نفر سوم در جلسه حاضر است و این ممکن است یک رشد و گام عمده برای آن فرد باشد. بنابراین یک رهبر به جای انتقاد از وی به دلیل همراه نیاوردن مهمان به ستایش از وی بابت حضورش در جلسه می‌پردازد.

18. رهبران همیشه به بابت چیزی به افراد خودشان جایزه می‌دهند. بچه‌های کوچک از جایزه خوششان می‌آید، اما آدم‌های بالغ عاشق جایزه گرفتن هستند. مردان در میدان جنگ حاضرند جان خودشان را به خطر بیندازند تا تنها یک مدال 3 سانتی متر در 3 سانتی متری را بالای جیب سمت چپ پیراهنشان بیاویزند. آنها هر جای دنیا که بروند این مدال را به لباسشان می‌آویزند تا همه آن‌ را ببینند. چشم پوشیدن از جایزه و ستایش به این معنی است که از یکی از قدرتمند‌ترین ابزار در رهبری‌تان چشم پوشی می‌کنید. ستایش نکردن از اعضای تیم برای کارهایی که انجام می‌دهند بالاخره باعث خواهد شد یکی از افراد گروه کنار بکشد چون این احساس را در آنها ایجاد کرده‌اید که کار آن‌ها هر چه باشد دیده نخواهد شد.

19. رهبران اعتبار کار را به کسی می‌دهند که مستحق اعتبار است. مثلاً اگر فهرستی را با افراد گروه به اشتراک می‌گذارید نام کسی که فهرست متعلق به اوست یا به وسیله او تهیه شده را هم ذکر کنید. اگر این کار را نکنید بابت آخرین جمله ماده شماره 18 گناهکارید. به دنبال جایزه، احترام و شهرت بودن بابت کاری که انجام نداده‌اید باعث می‌شود مثل آدم قلابی به نظر برسید.

20. رهبران خودشان را با سرعت فن آوری هماهنگ می‌کنند. یک رهبر هم خود از ابزار‌های تکنولوژیک جدید استفاده می‌کند و هم نحوه استفاده از آن را به سازمانش آموزش می‌دهد، اما تنها و تنها در شرایطی که آن ابزار برای گروه مفید باشد. هیچگاه اعضای زیرمجموعه را به مسیری نبرید که انتهای آن بن‌بست است.

21. رهبران الگوی اخلاق هستند. اگر به صورت «دزدکی» به میزکار اعضای زیرمجموعه نگاه کردید نگاه افراد زیرمجموعه نسبت به خودتان را خراب کرده‌اید. آنها هرگز نخواهند توانست به شما اعتماد کنند و هیچ وقت هم چنین نخواهند کرد. برای درست انجام دادن این کار تنها یک شانس دارید.

22. رهبران با گروه‌های ملی و بین‌المللی دیگر (اگر امکانش فراهم باشد) گروه‌های اتحاد تشکیل می‌دهند. این کار تضمین می‌کند که سازمان‌شان به قدر کافی حامی و پشتیبان داشته باشد. اگر گروهی نبود که با آن متحد شوید، خودتان یک گروه تازه تشکیل دهید.

23. رهبران بیشتر نگران رشد افراد زیرمجموعه‌شان هستند تا رشد عدد چک‌های پرداختی‌شان. همه همّ و غم‌ّتان را روی رشد افراد خودتان بگذارید، چک‌های درشت خودشان از راه خواهند رسید.

24. رهبران هرگز چیزی را نمی‌گویند که می‌توانند از دیگران بخواهند تا آن را به زبان آورند. برای مثال شرکت از من دعوت می‌کند «در کنفرانس بعدی برای افراد سخنرانی کنم.» لطفشان را می‌پذیرم اما در ادامه می‌پرسم: «می‌توانم شخص دیگری را هم برای همراهی و کمک به خودم دعوت کنم؟ او یک سخنران خوب است و من دوست دارم او هم در کنارم بخشی از زحمت سخنرانی را به عهده بگیرد.» یک رهبر به دنبال این است که اعضای زیرمجموعه‌اش هم رهبر باشند.

25. رهبران هرگز از کسی بدگویی نمی‌کنند. حتی اگر فرد مزبور سزاوار آن سخن باشد.

26. رهبران از حضور رهبران دیگر در سالن تقدیر می‌کنند. «ما مفتخریم که در خدمت جناب آقای یا خانم فلانی هستیم. او در فلان تعداد جلسه پرزنت حضور داشته است.»

27. رهبران به خاطر یک تماس تلفنی کمرشان را خم نمی‌کنند. یک رهبر به این خاطر که نتوانسته تماس برگشتی از یک مدیر یا بالادستی دریافت کند کمرش خم نمی‌شود! چندین بار برای مدیران و لیدر‌های بالادستی خودم پیتزا فرستاده‌ام با این دستورالعمل ویژه به تحویل دهنده پیتزا که حتماً موقع تحویل اعلام کند، «پول این پیتزا از قبل توسط تیم سیلز پرداخت شده است. فقط ایشان یک خواهشی داشتند و آن اینکه لطفاً در صورت امکان بعد از این که پیتزا را میل فرمودید با شماره تلفن ایشان با شماره فلان تماس بگیرید.» همه آدم‌ها در برخورد با این اتفاق به خنده می‌افتند. حدس می‌زنید بالاخره چه اتفاقی می‌افتد؟ فوراً تماس تلفنی از طرف ایشان دریافت می‌کنید با لحن موافق و مثبت راجع به این‌که خواسته شما انجام شده یا با آن موافقت شده است. البته هر کسی می‌تواند به جای این کار شروع کند به غر زدن پشت سر مدیران و شکایت کردن از آن‌ها، آن‌ها هم به شنیدن این شکایت‌ها عادت دارند. یک رهبر باید روش جذاب‌تر و توأم با سرگرمی پیدا کند که بتواند به نحو موثرتری با افراد ایجاد ارتباط نماید.

28. رهبران نگرشی به شفافیت بلور دارند. آنها می‌دانند که بازاریابی شبکه‌ای آن‌ها دارد به کدام سمت و سو می‌رود و خودشان در کجای این محور حرکتی قرار دارند. اگر شرکت چنین استراتژی برای حرکت نداشته باشد، لیدرها از نداشته‌ها شکایت نمی‌کنند. آنها سعی می‌کند شرکت را متقاعد کنند که چنین چیزی را تدارک ببیند.

29. یک رهبر حداقل یکی از موارد مندرج در این فهرست را به طور روزانه عمل می‌کند. صمیمانه امیدوارم که این مقاله توانسته باشد برای شما الهام بخش باشد و موضوعی در اختیار شما قرار داده باشد که بتوانید حین ساختن و هدایت سازمان‌تان، درباره آن تفکر و اندیشه نمایید.

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.