مقاله

از ورشکستگی تا میلیونر شدن: تلاش بی وقفه

عکس: بادران

مصاحبه مجله اینترنتی کارآفرینی (Entrepreneur) با ریچارد راولینگز (Richard Rawlings)، صاحب شرکت‌های فست اند لود (Fast N’ Loud) و گس مانکی گاراژ (Gas Monkey Garage). راولینگرز صاحب یک شوی تلویزیونی به همین نام است که در آن‌ با نمایش اتومبیل‌های کلاسیک،‌ماشین‌ها را خریداری و در گاراژ خود تعمیر اساسی نموده و با قیمت‌هایی باورنکردنی مجدداً به فروش می‌رساند.

  -    بابت پخش سری جدید شوی تلویزیونیت به تو تبریک می‌گوییم ریچارد.
+ ممنونم، از شما متشکر. بگذارید به‌تان بگویم، هیچ موفقیتی راحت، بدون زحمت و بدون شکست خوردن‌های مداوم به دست نمی‌آید. من ایده این کار را از سال 2004 در سر داشتم. خیلی خوش شانس و مورد لطف و مرحمت خداوند بوده‌ام که مرا در جایگاهی قرار داده که الان هستم، با این حال راه درازی را تا رسیدن به اینجا طی کرده‌ام. من تا به حال شده است که تا سر حد مرگ ورشکسته شده‌ام؛ آن هم دو بار!؛ در همین کش و قوس راه اندازی گاراژ گس مانکی. و وقتی حرف از ورشکستگی می‌زنم منظورم این است که کار به جایی کشید که روی کاناپه خانه خواهرم می‌خوابیدم و حتی نمی‌توانستم اجاره خانه ام را بپردازم.

-    چه چیزی باعث شد همچنان به کارت ادامه بدهی؟
+ فقط شاهد بودم که بازار به این کار نیاز دارد و می‌طلبد و نمی‌خواستم با ورشکستگی عقب بکشم. نمی‌دانم، ولی به هر حال دست از کار برنداشتم. شاید یک جورهایی دیوانگی بود. در حال حاضر این برند عظیم در 200 کشور دنیا شناخته شده و شوی تلویزیونی‌ام به 13 زبان ترجمه و پخش می‌شود. الان کلی کتاب، نوشابه، رستوران‌، نوشیدنی‌های انرژی‌زا، پوشاک با برند خودمان داریم که در فروشگاه‌هایی مثل کهل، والمارت و تارگت عرضه می‌شوند. خلاصه که دنیایی برای خودش شده است.

-    فکر همه این کارها را از روز اول کرده بودی؟
+ می‌دانی چیه؟ آره واقعاً! من آن روزها همه‌ی شوهای تلویزیونی را می‌دیدم اما همه آن‌ها مربوط به موتور و موتورسواری بود. خانم و بچه‌هایم اصلاً خوششان نمی‌آمد و حاضر نمی‌شدند همراه من این برنامه‌ها را ببینند. این جوانان و نوجوانان کلی اهل لاف زدن بودند، راه می‌افتادند در خیابان‌ها و فحش و ناسزا گویان مدام به جعبه‌ها و سطل‌های آشغال‌ها لگد می‌زدند. و در این میان بعد از اتمام هر کدام از این برنامه‌ها حس شکست تمام وجود مرا در بر می‌گرفت، چون با خودم فکر می‌کردم، «نمی‌توانم 200 هزار دلار بدهم و برای این پسر‌ها یک موتور سیکلت بخرم.» در نتیجه وقتی تصمیم به این کار گرفتم، هدفم این بود که پای خانواده‌ها، بچه‌ها و پدر بزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها را هم به این برنامه باز کرده و آن‌ها را جلوی تلویزیون بنشانم و کاری کنم همگی از کاری که ما می‌کنیم خوششان بیاید. ببین، من هنوز ریش بزی می‌گذارم و تمام تن و بدنم خالکوبی است، با این حال به جای این‌که نگهداری از سگ پیت بول (سگ دارای قیافه وحشی که بیشتر مختص مردان موتور سوار و دار و دسته‌های خیابانی و خلافکار است)، سگ پودل (سگ پشمالوی باهوش که اغلب صاحبانی آرام و خانواده دوست دارند) نگه می‌دارم. من هیچ وقت به جعبه‌ها و سطل‌های آشغال لگد نمی‌پرانم و سر بقیه آدم‌های توی کوچه و خیابان فریاد نمی‌کشم.

-    بعضی از این‌هایی که شوهای مستند اینچنینی مثل آمریکن چاپر (یکی از شوهای متعلق به دار و دسته‌های موتورسوار آمریکایی) را ساخته و اجرا می‌کنند این روزها ریزش زیادی بین تماشاچی‌هایشان داشته‌اند. آیا از شوهایی که قبل از برنامه ‌شما ساخته می‌شد درس گرفتی؟
+ بله و این به من کمک کرد خیلی به چیزی که می‌خواستم بسازم نزدیک شوم. می‌دانید، بدن‌تان به شما می‌گوید کی دارید بیش از اندازه به آن فشار وارد می‌کنید. اینجوری می‌شود که می‌فهم چه خبر است چون وقتی دارید مدام برنامه‌سازی می‌کنید و لحظه‌ای استراحت نمی‌کنید، خیلی خیلی مشکل است که دائماً روی یک خط حرکت کنید.
 
-    وقتی کسب و کارت این قدر جنبه‌های گسترده و متفاوت از یکدیگر پیدا می‌کرد و روز به روز بزرگتر می‌شد چطور خودت را با همه‌ی این جنبه‌های متفاوت مطابقت دادی؟
+ سبک من خیلی سبک عملگرایانه است. من تقریباً مالک همه کارهایی که می‌کنیم هستم، یا لااقل مالک اکثریت قریب به اتفاق‌شان هستم. من نمی‌توانم بگذارم یکی دیگر از اسم و رسم من به جای خودم استفاده کند؛ مثل کاری که خیلی از همقطارانم در موقعیت من انجام می‌دهند. بنابراین وقتی می‌خواهیم یک رستوران جدید راه بیندازیم، یا یک نوشابه جدید تولید کنیم خودم باید آن را راه بیندازم و با پوست و گوشتم حسش کنم. اینجوری است که یک دلیلی برای اهمیت و توجه نشان دادن به آن خواهم داشت.

-    سبک رهبری خودت را چطور توصیف می‌کنی؟
+ من تیمم را حسابی آماده می‌کنم و بعد کنار می‌کشم تا هر کاری که خودشان صلاح می‌دانند بکنند. آخر هر کار، وقتی در اول راه به اندازه کافی وقت گذاشته باشی و آدم‌هایی برای همکاری در کارتان انتخاب کرده باشی که افراد صحیح و مناسبی باشند، بهترین کار همین است که از سر راهشان کنار بروی و بگذاری هر کاری بلندند انجام دهند. نمی‌شود که سر راهشان بنشینی و بخواهی همه جزئیات را خودت مدیریت کنی. بله، ممکن است یک جاهایی خراب کاری هم بکنند و گاهی هم ممکن است مجبور شوی عوض‌شان کنی، ولی نمی‌شود که دقیقه به دقیقه نگران این باشی که ممکن است یکی یک جایی از کار را خراب بکند.

-    شما دوست داری با یک کیسه پر از پول بروی سراغ صاحبان ماشین‌ها برای مذاکره بر سر خرید ماشین‌شان. آیا به دیگران هم توصیه می‌کنی همین کار را بکنند؟
+ مردی که کار ماشین را یادم داد و تازگی‌ها عمرش را داده است به شما به من می‌گفت، «پسر، اگر پول نقد توی جیبت داشته باشی می‌شود یک ماشین 10 هزار دلاری را پنج هزار دلار بخری.» در نتیجه خرید نقدی ماشین از وقتی شروع شد که یک بچه دبیرستانی بودم. همیشه هر جا می‌رفتم یک چند هزار دلاری پول نقد همراه داشتم که تا حالا این را هیچ جا نگفته بودم. در نتیجه ماشین هر چه می‌خواست باشد، همیشه می‌توانستم آن را با چند هزار دلار بالا یا پایین معامله کنم. در نتیجه من این را از آن مرد یاد گرفته‌ام و همیشه هم این اخلاق را داشته‌ام.
 
-    لذت‌بخش ترین بخش کارت چیست؟
+ من بیشترین لذت را از این می‌برم که می‌توانم به فروشگاه‌هایی که با آن‌ها کار می‌کنیم کمک بکنم. من به آن‌ها کمک می‌کنم اشتباهاتی که خودم هم قبلاً مرتکب شده بودم را جبران کنند، یا بهتر از آن، کمک می‌کنم توی چنان گرفتاری‌هایی گیر نکنند و آن اشتباهات را مرتکب نشوند. اما بگذارید بگویم افتخار آمیزترین لحظه‌های کارم زمان‌هایی است که می‌روم داخل یک فروشگاه و اولین نفری هستم که رسیده‌ام سر کار و قهوه‌ام دستم است و با چشم خودم شاهد جوان‌هایی هستم که از دختر و پسر، گروه گروه می‌ریزند داخل دفتر‌های کارشان. این جور وقت‌ها می‌فهمم که باید بهتر و بیشتر از همه‌ی این‌هایی که در این ساختمان هستند کارم را انجام بدهم چون می‌دانم همه‌ی این‌هایی که اینجا کار می‌کنند چشم امیدشان به من است و هر کدام خانواده‌هایی دارند که باید خرجشان را در بیاورند. و این یکی از جالبترین احساساتی است که در وجود من می‌جوشد. من خیلی راحت بالای هزار نفر کارمند استخدام کرده‌ام و این قضیه افتخار بزرگی است برایم.

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.