مقاله

4 کاری که به من کمک می‌کند استرس ناشی از کار فروش را از زندگیم دور کنم

عکس: بادران

نوشته: مایکل راجویتز (Michael Rogewitz)

 فروشنده‌ها استرس را به خوبی می‌شناسند. از محل کار به خانه باز می‌گردید و سعی دارید ذهن‌تان را باز کنید اما ذهن شما هنوز درگیر جلسه ملاقاتی است که مشتری در آن شما را سرزنش کرده است. شاید هم سرتان دارد گیج می‌رود به خاطر این‌که می‌دانید دارید سهم بازارتان را از دست می‌دهید و خودتان هم نمی‌توانید بفهمید چطور این اتفاق رخ داده است.
ناگهان، به شک می‌افتید که آیا این شرکت، شغل یا حرفه‌ای که در آن مشغولید برای روحیه شما مناسب هست یا نه. اما سوالی که باید از خودتان بپرسید این است، «آیا به اندازه کافی خوب بوده‌ام؟» باید بپرسید، «برای مقابله با استرس چه راه‌های مثبتی وجود دارد؟»

استرس نمی‌تواند روی «من» شما تاثیر بگذارد
فروش یک بده بستان و یک بازی شطرنج است بین دو گوش و بنابراین اهمیت زیادی دارد که تفکر منفی و افکار مضطرب را رها کرده و برگردید به صحنه جنگ. در کتاب «با برگزاری سمینار نمی‌شود به یک بچه دوچرخه‌سواری یاد داد»، دیوید سندلر مفهوم «من» و «نقش» را شرح می‌دهد. من خود درونی شماست. من همان هستی و وجود شماست که نمی‌توان آن را با عوامل خارجی کم و زیاد کرد یا تغییر داد. برعکس آن نقش است که نشان دهنده نقش یا عنوان شما در زندگی است.
سندلر می‌‌گوید من قلعه شماست. عمیق‌ترین نفس شما که محفوظ و غیر قابل نفوذ است و حتی وقتی از خندق حایل آن عبور می‌کنید، نقش نمی‌تواند زره درونی شما را بشکند.
خیلی سهل‌انگارانه است که فکر کنیم زندگی روزمره ما در کار فروش فردیت ما را تشکیل می‌دهد. خیر، چنین نیست. شما یک شاهزاده‌اید و دوباره به دوران عظمت خودتان باز خواهید گشت. فقط به یاد داشته باشید: هر اتفاقی که برای نقش شما بیفتد نمی‌تواند بر من شما تاثیر بگذارد.
البته گفتن این حرف راحت‌تر از عمل کردن به آن است و مثل تمام کار‌ها در فرایند فروش، رسیدن به این حالت نیازمند تلاش مداوم و تمرین است. اولین گام این است که بپذیرید هیچ راه‌حل سریعی برای رفع مشکل وجود ندارد.
شما برای بهبود روند حرکتی رو به جلویتان نیازمند یک استراتژی بلند مدت هستید تا شرایط گذار از دشواری‌ها را تجربه کنید. خودم به سختی این درس را فرا گرفتم. بنابراین چهار روش را با شما در میان خواهم گذاشت که شخصاً در مواجهه با استرس ناشی از کار از آن‌ها استمداد می‌جویم و اسمشان را گذاشته‌ام «زباله‌دانی ذهن».

چگونه با استرس ناشی از فروش مقابله کنیم
1) مراقبه
از همان موقعی که خاطره‌ام شکل گرفته یادم می‌آید که همواره این را شنیده‌ام، «تو زیادی فکر می‌کنی». ایده «کمتر فکر کردن» همیشه من را به اشتباه انداخته است. چطور می‌شود کسی فکر کردنش را متوقف کند؟ حتی خود همین موضوع و ایده باعث می‌شود آدم بیشتر به فکر فرو برود. فکر کردن زیادی بوده که باعث شده یک فروشنده بزرگ و حرفه‌ای بشوم. و به همین دلیل بوده که همیشه تجارب منفی مرا به فکر واداشته است.
البته خوش شانس بوده‌ام که مدیری داشتم که به من پیشنهاد داد اپلیکیشن مدیتیشن Headspace را نصب کرده و هزینه عضویت در آن را بپردازم.
دو ماه طول کشید تا اولین آثار مثبت و مزایای استفاده از این اپلیکیشن ظاهر شود، اما وقتی به این درک رسیدم، خیلی سریع متوجه شدم که راحت‌تر و بهتر می‌توانم موقعیت‌های استرس‌زای موجود در محل کارم را مدیریت کنم. آن زمان شش ماه بود که داشتم تمرین می‌کردم و متوجه شدم که مراقبه به معنای کمتر فکر و خیال کردن نیست بلکه به معنای درک و شناخت این نکته است که آدمی قادر نیست افکار را کنترل کند و این چیز خوبی است. با مدیتیشن دیگر لازم نیست افکارتان را کنترل کنید.
فقط باید درک کنید که این افکار تنها فکر هستند و از واکنش‌های عاطفی که این افکار ایجاد می‌کنند بپرهیزید. مدیتیشن به من یاد داد به جای این‌که خودم را سبک و سنگین کنم که من فروشنده خوبی هستم یا نه، در عوض افکار منفی را تشخیص دهم و آن‌ها را نادیده بگیرم. درست مثل وقتی که در یک محیط شلوغ و پر سر و صدا روی گوشتان هدفون می‌گذارید. سر و صدا هنوز وجود دارد اما هدفون روی سر شما آن را ساکت می‌کند و در نتیجه براحتی می‌توانید به کاری که داشتید می‌کردید مشغول شوید.
قبل از یاد گرفتن مراقبه، هر وقت با موقعیت‌های استرس‌زا مواجه می‌شدم واکنشم این بود که از دفتر بروم بیرون. اگر روز سختی را تجربه می‌کردم زودتر محل کارم را ترک می‌کردم تا صبح فردا با افکار تازه و ذهن بازتری به سر کار برگردم. این تنها راهی بود که برای رفع مشکل می‌شناختم و خوشبختانه مدیرانی داشتم که موضوع را فهمیدند و به من کمک کردند روش‌های جایگزین این کار را بیابم.
در حال حاضر می‌توانم جلسه‌ای را برای 15 دقیقه دیگر هماهنگ کنم و شروع کنم به انجام 10 دقیقه مدیتیشن و بعد از آن براحتی می‌توانم با ذهن آرام و فکر راحت و آماده انجام فعالیت‌های مفید بروم سراغ تماس‌های بعدی. از مدیتیشین دو تاکتیک مفید دیگر هم یاد گرفته‌ام:
1.    متوجه شدن: متوجه شدن به معنای این است که در عمل و به سرعت بفهمید که مغزتان دارد به موضوعاتی فکر می‌کند که می‌توانند سلامت روانی یا جسمی شما را به خطر بیندازند. مراقبه به شما می‌آموزد که افکار معکوس افکار قبلی را شناسایی کرده و تمرکزتان را روی افکار مثبت منتقل کنید؛ مثلاً به این فکر کنید که چقدر کله خراب (دارای شجاعت بی حد و حصر) هستید (و به اعتقاد من، اگر می‌خواهید فروشنده‌ی بهتری بشوید، به این فکر کنید که یک فروشنده‌ی حرفه‌ای عالی هستید).
2.    تجسم: اگر در محل یا موقعیت بدی قرار دارید بهترین کار این است که فوراً خودتان را از آن محل برهانید. تجسم به معنی عمل ذهنی رهانیدن و بیرون بردن خودتان از موقعیت‌های استرس و مجسم کردن خودتان در یک مکان بهتر است. این مهارت باعث شده مسیر زندگی من تغییر کند. اگر چیز بدی برایم اتفاق بیفتد، به جای خروج از دفتر، «متوجه می‌شوم» که دارم بیش از اندازه به آن وضعیت فکر می‌کنم و روی این فکر متمرکز می‌شوم که چقدر قبل از رخ دادن آن اتفاق در وضعیت خوبی بودم، یا خودم را در موقعیت بهتری مجسم می‌کنم، مثلاً وسط یک مهمانی با اعضای خانواده‌ام. حالا دیگر به جای 24 ساعت، تنها 15 دقیقه زمان لازم دارم تا دوباره به سر کارم برگردم.

2) سرگرمی‌ها
شرکت در فعالیت‌های سرگرم کننده در خارج از ساعت‌های کاری با فشار خون پایین و سطح کورتیزول و شاخص توده بدنی کمتر در ارتباط است. فعالیت‌هایی مانند مطالعه، پیاده روی یا بازی‌های کامپیوتری نیز با وضعیت روانی مثبت و بهتر و کاهش سطح افسردگی مرتبطند.
وظایفی که نیازمند مهارت‌های حرکتی هستند و افکاری که شما را مجبور می‌کنند به جای اتفاقات و شرایط دفتر کار، به چیزی که در دست دارید فکر کنید. مطمئن شوید که فعالیت‌هایی که انجام می‌دهید واقعاً تمرکز شما را به خود معطوف کنند. اگر پیاده روی تنها محل نگرانی‌های شما را تغییر دهد، باید فکر دیگری برای فعالیت‌های این‌چنینی بکنید و کار دیگری را امتحان کنید.
چیزی را انتخاب کنید که نیازمند حضور قلب و تفکر شما باشد مثل دویدن، بازی گلف، نجاری یا بافندگی. سرگرمی من بازی‌های کامپیوتری است. اگر ناراحت باشم، بهترین کار این است که یک ساعتی بروم سراغ کشتن زامبی‌ها. بهتر است مراقبت طاعون زامبی‌ها باشم تا این‌که فکر کنم مدیر عامل شرکت چرا امروز صبح این قدر سریع و بدون دلیل به من گیر داد.

3) تنفس
موسسه آمریکایی استرس می‌گوید 20 تا 30 دقیقه تنفس عمیق در روز باعث کاهش سوخت و ساز بدن شده، عضلات را به استراحت واداشته و فشار خون را کاهش می‌دهد.
قبل از تمرین مدیتیشن هیچوقت به تنفس کردن فکر نکرده بودم. اما تنفس در موقعیت‌های استرس‌زا سریع‌ترین و موثرترین روش برای آرامش بخشیدن به بدن و مبارزه با حالت برانگیختگی است. آیا شده تا به حال یوگا انجام داده و بعد از جلسه واقعاً احساس آرامش کرده باشید؟ تنفس بخش عمده‌ای از یوگا و حالت شادی بعد از آن را تشکیل می‌دهد.
وقتی مغز ما در حالت پریشانی قرار دارد سیگنال‌هایی می‌فرستد که باعث می‌شود بدن به حالت برانگیختگی وارد شده و کلیه کارکرد‌های غیر ضروری را تعطیل کند. وقتی انسان‌ها غار نشین بودند، این واکنش ما را وامی‌داشت که غذای حیوان دیگری نشویم. اما وقتی انسان اجتماعی عصر مدرن نیازمند آرامش است، این حس و واکنش کمتر به کارش می‌آید. تنفس عمیق مغز را آرام کرده و ذهن و بدن را به حالت آرامش و بهره‌وری می‌برد.
نکته مثبت این روش این است که کسی نمی‌تواند بفهمد چه موقع دارید این کار را انجام می‌دهید. اگر با دوستان سر میز شام باشم و ناگهان به دلیل این‌که یاد یکی از مشتری‌هایم افتاده‌ام که به تلفن من جواب مناسب نداده ضربان قلبم بالا برود، چند نفس عمیق می‌کشم و بعد از یکی دو دقیقه حس می‌کنم ضربان قلبم آرام شده و تنفسم به حالت طبیعی برگشته است و همه‌ی این اتفاقات بدون این‌که کسی از آن بویی ببرد رخ داده است.

4) ورزش
وقتی تازه وارد کار فروشندگی شده بودم شروع کردم به ورزش کردن چون دوست داشتم هیکلم مناسب باشد. در حال حاضر فقط با هدف سالم ماندن ورزش می‌کنم. یوگا اولین ورزشی بود که برای رهایی از استرس در پیش گرفتم. این روز‌ها یوگا را با مدیتیشن همراه کرده‌ام تا به بدن و ذهنم امکان استراحت و تقویت بدهم.
مهم نیست چه ورزشی می‌کنید. تنها مسئله پر اهمیت این است که برای خودتان یک برنامه ی منظم ترتیب داده و حتی در روزهایی که سرتان به شدت شلوغ است، سر جلسات تمرینی حاضر شوید. انجمن آمریکایی اضطراب و افسردگی (ADAA) می‌گوید افرادی که به طور منظم ورزش شدید می‌کنند در پنج سال آینده 25 درصد کمتر احتمال تجربه اضطراب یا افسردگی را دارند. فروش کار سختی است. اگر ورزش منظم بتواند ذهن و بدن مرا سالم نگه دارد قطعاً انجامش می‌دهم.
برای چند ساعت ورزش در هفته وقت ندارید؟ روانشناسان ADAA می‌گویند یک پیاده روی 10 دقیقه‌ای می‌تواند به اندازه یک جلسه تمرینی 45 دقیقه‌ای در باشگاه به تسکین اضطراب و افسردگی شما کمک کند.
یک بار با یکی از مشتری‌هایم به مشکلی برخوردم که به هیچ شکلی نمی‌توانستم فکرش را از ذهنم بیرون کنم. باور کنید شبها کابوس این برخورد را می‌دیدم. حتی وقتی در کشور پرتقال برای تعطیلات رفته بودم فکر این آدم از سرم بیرون نمی‌رفت. با استفاده از روش‌های بالا متوجه شدم کسب و کار این فرد دچار مشکل شده است. او سعی داشت برای نجات کسب و کارش مبارزه کند اما هر تلاشی می‌کرد به موفقیتی دست نمی‌یافت. با آرام کردن ذهنم، توانستم واقعیت شرایط را ببینم: مشکل استرس من نبود بلکه استرس مشتری باعث و بانی مشکل شده بود.
برای مقابله با استرس یک یا دو روش از این روش‌ها را امتحان کنید. قول می‌دهم چه در دفتر و چه در زندگی شخصی زندگی شادتر و لذت‌بخش‌تری را تجربه خواهید کرد.

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.