مقاله

اثر دیدرو: چرا دلمان چیزی را می‌خواهد که لازم نداریم

عکس: بادران

نوشته: جیمز کلیر

  فیلسوف معروف فرانسوی، دنیس دیدرو تقریباً تمام عمر خود را در فقر و تنگدستی سپری کرد اما این وضعیت در سال 1765 به کلی برایش تغییر کرد.
دیدرو 52 ساله بود و دخترش داشت ازدواج می‌کرد، اما او استطاعت تهیه‌ی یک جهیزیه آبرومند را نداشت. علیرغم تنگدستی دیدرو، وی فردی مشهور بود و شناخته شده بود زیرا او یکی از بنیانگذاران و نویسندگان دایره‌المعارف مشهور آنسیکلوپدی بود که یکی از جامع ترین دایره‌المعارف‌های زمان خودش محسوب می‌شد.

زمانی که کاترین کبیر، ملکه روسیه از مشکلات مالی دیدرو آگاه شد به وی پیشنهاد داد تا کتابخانه‌اش را به قیمت 1000 پوند به ملکه بفروشد. این روزها یکهزار پوند در حدود 350 میلیارد تومان ارزش دارد. ناگهان دیدرو آنقدر پول داشت که می‌توانست بی حد و حساب خرج کند.
دیدرو کمی بعد از این خوش شانسی محض، یک شنل مردانه خرید. از آن پس بود که همه چیز به هم ریخت.
 
اثر دیدرو
شنل دیدرو بسیار زیبا بود. آنقدر زیبا که او بلافاصله متوجه شد وقتی این شنل را به تن می‌کند چقدر با بقیه لوازم و دکوراسیون اطراف ناهمخوانی دارد. به قول خودش، «دیگر نه هماهنگی‌ای، نه وحدتی، نه زیبایی‌ای» بین ردای او و باقی اقلام منزلش دیده نمی‌شد. فیلسوف ما خیلی زود به این صرافت افتاد که چند تا چیز تازه برای خانه‌اش بخرد تا همه چیز با لباس او هماهنگی داشته باشد.
فرش کهنه‌اش را با یک قالی‌ دمشقی عوض کرد. خانه‌اش را با مجسمه‌های زیبا تزئین کرد و یک میز غذاخوری جدید خرید. یک آینه جدید برای نصب در بالای رف خانه خریداری کرد و «صندلی حصیری‌اش که در نشیمن خانه قرار داشت با یک صندلی چرم عوض شد.»
این خریدهای واکنشی تحت عنوان اثر دیدرو شناخته می‌شود.
اثر دیدرو می‌گوید که به دست آوردن یک چیز جدید اغلب باعث ایجاد کهکشانی مارپیچی از خرید اقلام مصرفی گردیده و شما را وادار می‌کند مدام چیزهای تازه و نو بخرید. در نتیجه، ما تا آخر مجبوریم چیزهایی بخریم که خود قبلی ما برای حس شادی یا رضایت به هیچ وجه به وجود آن‌ها نیازی نداشت.
پرتره‌ی دنیس دیدرو، که در سال 1767 توسط لویی میشل ون لو به تصویر کشیده شده است را می‌تواند بالای این مطلب مشاهده کنید. در این نقاشی دیدرو لباس بسیار شبیه به شنلی پوشیده که باعث شد مقاله‌ی معروفش درباره‌ی اثر دیدرو را به رشته‌ی تحریر در آورد.

چرا چیزهایی را می‌خواهیم که لازم نداریم
خود من هم مثل خیلی‌های دیگر گرفتار و قربانی اثر دیدرو شده‌ام. به تازگی ماشینی جدید خریداری کردم و مجبور شدم از ابتدا، تمام لوازم جانبی مورد نیاز یک ماشین جدید را هم برایش بخرم. فهرست خرید من عبارت بود از یک پمپ باد برای تایرها، یک شارژر فندکی برای گوشی تلفن، یک چتر اضافی، یک کیت کمک‌های اولیه، یک چاقو جیبی، یک چراغ قوه، پتو برای مواقع اضطراری، و حتی ابزاری برای بریدن کمربند ایمنی.
بگذارید تذکر بدهم که ماشین قبلی‌ام را 10 سال بود که سوار می‌شدم و با آن ماشین فکر نمی‌کردم که به هیچ کدام از این وسیله‌های اضافی نیازی داشته باشم و از نظر من هیچ کدام‌شان ارزش خریدن نداشتند. و با تحویل گرفتن ماشین براق جدیدم، زمانی به خود آمدم که مثل دیدرو در مارپیچ مصرف گرایی گرفتار شده بودم.
می‌توانید مشابه این رفتار را در دیگر جنبه‌های زندگی هم ببینید:
•    یک دست لباس جدید می‌خرید و بعد مجبور می‌شوید کیف و کفش مناسب آن را هم خریداری کنید.
•    در یک باشگاه ورزشی برای لاغری ثبت نام می‌کنید و بعد مجبور می‌شوید پول فوم ورزشی، زانو بند، مچ بند، و کارت برنامه‌ی غذایی باشگاه را هم از جیب بدهید.
•    برای دختر بچه‌تان یک عروسک باربی می‌خرید و از آن موقع به بعد، مدام باید خرت و پرت‌هایی را بخرید که جزء لوازم جانبی آن عروسک محسوب می‌شوند. لوازمی آنقدر مسخره که اصلاً فکرش را هم نمی‌کردید یک عروسک چنین چیزهایی هم داشته باشد.
•    یک دست مبل راحتی جدید می‌خرید و بعدش مجبور می‌شوید کل دکوراسیون اتاق نشیمن را عوض کنید. صندلی‌ها؟ میز قهوه خوری؟ فرش؟ همه‌شان را باید دور ریخت.
طبیعت زندگی این است که دهانش را مدام برای بلعیدن چیزهای تازه‌ آماده می‌کند. ما آدم‌ها به ندرت دنبال جمع و جور کردن، ساده کردن، از بین بردن ظواهر، یا کاهش زلم زیمبوی زندگی می‌رویم. تمایل طبیعی ما همواره به سمت و سوی جمع کردن، اضافه کردن، نو و نوار کردن، و ساختن سرهم بندی چیزهای تازه است.
پروفسور ژولیت شور با زبان روانشناسی چنین شرح می‌دهد، «فشار ارتقا و نو نوار کردن اشیا در زندگی ما بی وقفه و یک سویه بوده و همیشه سیر صعودی دارد.»

تسلط بر اثر دیدرو
اثر دیدرو به ما می‌گوید که زندگی شما دارد به سمت و سویی حرکت می‌کند که صرفاً برای حفظ آن زندگی مجبور است دایماً چیزهای بیشتری به دست آورد. در نتیجه باید بدانید که چطور از پس این کار برآیید، از بین ببریدش و روی چیزی تمرکز کنید که ارزشی واقعی داشته باشد.
ظهور کاهش. تقریبا هر عادتی به واسطه یک محرک و یا نشانه ظهور پیدا می‌کند. یکی از سریعترین راه‌های کاهش قدرت اثر دیدرو این است که از محرک‌های عادت که موجب آغاز این فرایند می‌شوند دوری کنید. عضویت‌تان را در ایمیل‌های تبلیغاتی لغو کنید. با مجله‌هایی که برای‌تان کاتالوگ و ایمیل‌های تبلیغاتی ارسال می‌کنند تماس بگیرید. با دوستان‌تان به جای قرار گذاشتن در مراکز خرید، در پارک‌ها قرار بگذارید. با استفاده از ابزار‌هایی مانند Freedom وب‌سایت‌های فروشگاهی مورد علاقه‌تان را بلاک کنید.
اقلامی بخرید که مناسب سیستم کنونی‌تان باشد. به این شکل دیگر لازم نیست ب خرید هر محصول جدیدی، از ابدا مجموعه‌ای از محصولات را بخرید. وقتی لباس جدیدی می‌خرید، دنبال لباس‌هایی بگردید که با لباس‌ها و دیگر لوازم کنونی‌تان ست باشد. وقتی دستگاهی الکترونیکی را ارتقا دهید، قطعه‌ای بخرید که با دستگاه کنونی‌تان سازگاری داشته باشد. به این ترتیب دیگر مجبور نیستید شارژر جدید، آداپتور جدید یا کابل جدید هم بخرید.
یک سری محدودیت‌های خودخواسته برای خودتان قرار دهید. با ایجاد محدودیت‌های خودخواسته برای زندگی‌تان، راهی را در پیش بگیرید که با دقت تعیین شده باشد. ژولیت شور با استفاده از این نقل قول مثال خوبی می زند ...
«مورد زیر را تصور کنید. گروهی در شهر به سازماندهی و بسیج پدر و مادر‌ها می‌پردازد تا آن ها را متعهد کند از این پس بیش از 50 دلار برای کفش‌های ورزشی فرزندانشان هزینه نکنند. کارکنان مهد کودک فرزند‌تان از شما می‌خواهند برای هزینه برگزاری جشن تولد فرزندتان بیش از 75 دلار هزینه نکنید. هیئت مدیره مدرسه کمپینی راه اندازی می کند که از انتخاب روپوش یکسان برای دانش‌آموزان مدرسه حمایت کند. انجمن اولیا و مربیان با 8o درصد از پدرها و مادرها به توافق می‌رسد که مانع تلویزیون دیدن کودکان بیش از یک ساعت در روز شوند.
آیا دوست داشتید کسی در اجتماع شما یا در مدرسه کودکان‌تان پیش قدم می‌شد و چنین کاری هم برای شما انجام می‌داد؟ من فکر می‌کنم میلیون‌ها نفر از پدر و مادر‌ها از این کار استقبال می‌کنند. تلویزیون، کفش، لباس، جشن تولد، لباس‌های ورزشی؛ همه این موارد مسایلی هستند که بسیاری از والدین احساس می‌کنند تحت فشار قرار دارند زیرا اجازه داده‌اند فرزندان‌شان فراتر از میزانی که آن را صحیح می‌دانند، توان هزینه کرد دارند، یا از عهده‌اش بر می‌آیند خرج و مخارج برایشان بتراشند.
»
—ژولیت شور، جامعه پر هزینه کرد آمریکایی
یکی بخرید، یکی کنار بگذارید. هر وقت چیزی خریدید یکی از چیزهای کنونی‌تان را دور بیندازید. تلویزیون جدید خریدید؟ به جای این‌که تلویزیون قدیمی‌تان را به اطاق بچه‌ها منتقل کنید، آن را دور بیندازید. ایده این کار این است که نگذارد اشیای شما مدام زیاد بشوند. همیشه طوری زندگی‌تان را اداره کنید و تنها چیزهایی را نگه دارید که به شما شادی و سرور می‌بخشند.
یک ماه را بگذرانید بدون این که چیز جدیدی خریداری کنید. یک ماه تحمل کنید و جلوی خودتان را بگیرید تا چیز تازه‌ای نخرید. به جای خرید یک ماشین چمن زنی نو، ماشین همسایه را قرض بگیرید. به جای خرید پیراهن از مغازه‌های برند، از مغازه‌های ارزان فروشی خرید کنید. هر چقدر بیشتر خودمان را محدود کنیم، کاردان‌تر می‌شویم.
به هر چه فکر می‌کنید بدان نیاز دارید اهمیت ندهید. اشیا و لوازمی که ما بدان نیاز داریم هیچ وقت تمامی ندارند. همیشه چیزی وجود دارد که نیازمند ارتقا باشد. یک کماشین هوندا جدید خریده‌اید؟ بعدش باید آن را به مرسدس بنز ارتقا بدهید.  مرسدس بنز خریده‌اید؟ می‌شود آن را هم به یک بنتلی ارتقا داد. بنتلی جدید هم خریدید؟ می‌شود آن را به فراری ارتقا داد. فراری جدید هم؟ تا به حال فکر کرده‌اید می‌شود یک هواپیما خصوصی هم خرید؟ متوجه باشید که تمایل گزینه‌ای است که ذهن‌تان به شما القا می‌کند. به هیچ وجه لازم نیست از آن تبعیت بکنید.

چطور بر تمایل به مصرف غلبه کنید
تمایل طبیعی ما انسان‌ها به مصرف هر چه بیشتر است و آدمی میانه‌ای با کم مصرف کردن ندارد. با توجه به این تمایل، بر این باورم که برداشتن گامهای محکم و عملی در مسیر کاهش جریان بی محابای مصرف باعث می‌شود زندگی بهتری داشته باشیم.
شخصاً، هدفم این نیست که زندگی ام را به حداقل‌ها محدود کنم، اما دلم می‌خواهد به داشتن ابزار و لوازم بهینه و به درد بخور بسنده کنم. امیدوارم این مقاله به شما کمک کند شما هم قدم مشابهی بردارید.
به قول دیدرو، «از سرگذشت من درس بگیرید. فقر آزادی‌های خودش را دارد؛ ناز و نعمت هم موانع و مشکلات خودش را.»

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.