مقاله

3 مرحله‌ی شکست در کار و زندگی (و چگونگی رفع آن‌ها) – بخش دوم

عکس: بادران

نوشته: جیمز کلیر

  حل مشکل شکست استراتژی
شکست استراتژی، مشکل موجود در چیستی‌ها است. آمازون در 1999 چشم اندازی روشن داشت برای تبدیل شده به «مشتری محورترین شرکت کره زمین.» آنها همچنین در نحوه انجام کارهایشان مهارت لازم را کسب کرده بودند؛ به همین دلیل بود که تنها در سه ماه توانستند Amazon Auctions را راه بیندازند. چرایی و چگونگی درست شده بود، اما چیستی هنوز ناشناخته باقی مانده بود.
برای رفع شکست استراتژی سه روش عمده وجود دارد.
1.    به سرعت راه اندازیش کنید.
2.    ارزان تمامش کنید.
3.    به سرعت در آن تجدید نظر کنید.
به سرعت راه اندازیش کنید. برخی از ایده‌های بهتر از ایده‌های دیگر هستند، اما هیچ کس تا وقتی آن ایده را امتحان نکرده نمی‌تواند بگوید کدامیک از بقیه بهتر کارایی دارد. هیچ کس از زمان جلو‌تر نیست که بداند؛ نه سرمایه گذاران مشترک، نه اعضای هوشمند هیئت مدیره آمازون، و نه هیچ کدام از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. همه‌ی برنامه ریزی‌ها، تحقیق‌ها و طراحی‌ها یک هندوانه در بسته هستند. به شدت به این گفته پل گراهام علاقه دارم که می‌گوید: «تا وقتی ایده‌تان را راه اندازی نکرده‌اید به صورت واقعی آن را شروع نکرده‌اید.»
به این دلیل بسیار مهم، استراتژی‌های را باید به سرعت راه اندازی کرد. هر چقدر یک استراتژی را در دنیای واقعی سریع‌تر به معرض آزمون بگذارید، به همان نسبت سریع‌تر بازخورد‌ها را دریافت کرده و خواهید دانست که کارآمدی لازم را دارد یا نه. به جدول زمانی عملکردی آمازون توجه کنید: آغاز انتشار Amazon Auctions در مارس 1999. آغاز انتشار Amazon zShops در سپتامبر سال 1999. جایگزینی Amazon Marketplace در نوامبر 2000. سه تلاش بزرگ در عرض تنها 20 ماه.
ارزان تمامش کنید. با فرض این که به یک سطح حداقلی از کیفیت دست می یابید، بهتر است تست استراتژی‌های جدید را ارزان تمام کنید. قیمت ارزان شکست باعث می‌شود سطح مقطع شما برای روبرویی با موفقیت و پیروزی بیشتر شود زیرا این کار به معنای آن است که می‌توانید ایده‌های بیشتری را تست کنید. علاوه بر آن، انجام ارزان کارها یک هدف مهم دیگر را هم تامین می‌کند. از دلبستگی شما به یک ایده خاص می‌کاهد. اگر زمان و پول کلانی بر سر یک استراتژی خاص سرمایه گذاری کرده باشید، رها کردن و کنار گذاشتن آن استراتژی برای‌تان بسیار سخت خواهد شد. هر چه بیشتر روی چیزی انرژی بگذارید، حس مالکیت بیشتری نسبت به آن خواهید داشت. ایده‌های بد در کسب و کار، روابط سمی و عادات مخرب از همه نوع، وقتی به بخشی از هویت شما تبدیل شدند، رها کردنشان واقعاً سخت می‌شود. تست ارزان استراتژی‌های جدید مانع از بروز این مشکلات شده و احتمال این‌که به جای دنبال کردن استراتژی که بیشتر خرجش کرده‌اید به دنبال استراتژی بروید که بهتر از دیگری است بیشتر خواهد بود.
به سرعت در آن تجدید نظر کنید. استراتژی‌ها ساخته شده‌اند تا مورد بازبینی و اصلاح قرار بگیرند. به سختی می‌توانید این روزها کارآفرین موفق، هنرمند یا مخترعی را پیدا کنید که دقیقاً مشغول انجام همان چیزی است که سالها پیش و در آغاز کارش انجام می‌داده است. استارباکس بیش از یک دهه قبل از باز کردن فروشگاه خود، مشغول فروش لوازم تهیه قهوه و ماشین آلات ساخت اسپرسو بود. 37 Signals قبل از این‌که یک شرکت نرم‌افزاری 100 میلیون دلاری شود، کارش را به عنوان یک شرکت طراحی وب آغاز کرد. نینتندو قبل از ربودن دل و دین عاشقان بازی‌های کامپیوتری، به کار ساخت کارت‌های بازی و جارو‌های برقی اشتغال داشت.
بسیاری از کارآفرینان فکر می‌کنند اگر ایده اولیه‌ی آن‌ها برای کسب و کار شکست خورد برای انجام این کار ساخته نشده‌اند. بسیاری از هنرمندان فکر می‌کنند کارهای اولیه‌ی آن‌ها بازخورد خوبی دریافت نکرد، مهارت مورد نیاز را ندارند. بسیاری از افراد بر این باورند که اگر دو یا سه رابطه اول آن‌ها به نتیجه خوبی منتهی نشد، دیگر عشق زندگی‌شان را پیدا نخواهند کرد.
تصور کنید اگر نیروهای طبیعت این طور کار می‌کردند چه اتفاقی می‌افتاد. اگر مادر طبیعت برای به وجود آوردن سندگی روی کره زمین تنها یک بار به خودش شانس امتحان کردن می‌داد چه می‌شد؟ امروزه همه ما تنها موجودات زنده تک سلولی بودیم. خوشبختانه تکامل به این شکل کار نمی‌کند. زندگی میلیون‌ها سال است که دارد تطبیق پیدا می‌کند، متحول می‌شود، در خود بازبینی می‌کند، و دوباره و چند باره خودش را تکرار می‌کند تا زمانی که به آن تنوع لازم و گونه‌های جور و واجور ساکن در سیاره امروزی ما دست پیدا کند. طبیعت کارهای این دنیا چنان نیست که برای هر کار تنها یک شانس و یک موقعیت برای امتحان کردن قایل باشیم.
بنابراین اگر ایده اصلی خود را شکست و شما احساس می‌کنید مانند شما به طور مداوم اصلاح و تنظیم برش خودتان یک استراحت. تغییر استراتژی طبیعی است. دنیای ما به معنای واقعی کلمه به این روش استوار است. باید در قطار زندگی باقی بمانید.

مرحله 3: شکست بینش
رالف والدو امرسون در سال 1803 در ماساچوست به دنیا آمد. پدر او کشیشی در کلیسای یکتا پرستی بود که در آن زمان شاخه‌ای نسبتاً محبوب از مسیحیت به شمار می‌رفت.
امرسون هم مانند پدرش وارد در دانشگاه‌ هاروارد شد و مدرک پیشوای روحانی خود را اخذ نمود. او بر خلاف پدرش پس گذران چندین سال کار در کلیسا، به مخالفت با بسیاری از برداشت‌ها و آموزه‌های کلیسا برخواست. امرسون پیشتر به شدت با رهبران کلیسا به بحث برخواسته و در نهایت نوشت، «این حالت بزرگداشت مسیح به هیچ وجه با روحیات من سازگار نیست. به همین یک دلیل هم باشد، لازم دانستم از این کار دست بکشم.»
امرسون در سال 1832 از کلیسا استعفا نموده و باقی سال را به سفر دور اروپا پرداخت. این سفر موجب شکوفایی تخیل وی شده و نهایتاً به دوستی با فیلسوفان و نویسندگان معاصری همچون جان استوارت میل، ویلیام وردزورث، ساموئل تیلور کارلریج و توماس کارلایل و توماس کارلایل انجامید. بعدها کسی درباره‌ی وی نوشت که این سفرها به پاریس، «لحظاتی تقریباً رویایی بود که او را به سوی دوری از الهیات و میل به علم رهنمون ساخت.»
امرسون پس از بازگشت به ایالات متحده، باشگاه متعالی را تاسیس کرد که گروهی بود نوین از انگلیسی‌های روشنفکر همچون خودش که مایل بودند درباره‌ی فلسفه، فرهنگ، علم و پیشرفت جامعه آمریکا به بحث بنشینند.
زیر سوال بردن‌های عمیق زندگی و ارزش‌های توسط امرسون، که با شروع به کار وی به عنوان یک کشیش شروع شد، در طول سفرهای بین المللی‌اش شدت گرفت و با تاسیس و شرکت وی در جلسات باشگاه متعالی ادامه یافت، به او فهماند که مایل است به یک فیلسوف و نویسنده تبدیل شود. او بقیه عمر خود را صرف دنبال کردن ایده‌های مستقل و نوشتن مقالات و کتاب‌هایی کرد که هنوز هم تا به امروز ارزش خود را حفظ کرده‌اند.

حل مشکل شکست بینش
شکست بینش نوعی مشکلب چرایی است. این مشکلات به این دلیل اتفاق می‌افتند که چشم انداز یا هدف شما برای آنچه می‌خواهید بشوید (چرایی شما) همسو با اقداماتی که انجام می‌دهید نیستند.
برای رفع شکست بینش سه روش عمده موجود است.
1.    زندگی خودتان را سبک و سنگین (ارزیابی) کنید.
2.    چیزهایی که در زندگی‌تان غیر قابل مذاکره و غیر قابل چشم پوشی تشخیص می‌دهید را تعیین کنید.
3.    نسبت به خودتان دید انتقادی داشته باشید.
زندگی خودتان را سبک و سنگین (ارزیابی) کنید. مردم به ندرت نگاهی خود انتقادی نسبت به چشم انداز و ارزش‌های در پیش می‌گیرند. البته الزامی وجود ندارد که بگوییم برای کار یا زندگی خودمان حتماً باید چشم انداز و بینش شخصی داشته باشیم. اغلب مردم باری به هر جهت هستند و عقیده سفت و سختی به هر چه پیش آید خوش آید دارند. در تئوری چنین تفکری خوب و بدون ایراد است. اما در عمل مشکلی وجود دارد:
اگر هرگز تصمیم نخواهید بینشی در زندگی‌تان داشته باشید، روزی خواهد رسید که متوجه می‌شوید دارید برای رویاهای زندگی شخص دیگری زندگی می‌کنید.
امرسون هم مانند اغلب فرزندان راه پدرش را دنبال کرد و به همان مدرسه و همان حرفه‌ی پدری وارد شد تا این‌که روزی چشم باز کرد و دید این چیزی نیست که از ته دل خواهانش باشد. این‌که بینش فرد دیگری را مال خود کنید؛ چه این فرد عضوی از خانواده باشد، چه یک دوست باشه و چه یکی از سلبریتی‌ها، ریس‌تان، یا جامعه به عنوان یک کل باشد؛ بعید است بتواند رویای شما را تعبیر کند. هویت شما و رفتارهایتان باید با یکدیگر هماهنگ باشد.
به همین دلیل، باید زندگی‌تان بسنجید. می‌خواهید چه ماموریتی را به انجام برسانید؟ دلتان می‌خواهد روزهایتان را به چه کاری مشغول شوید؟ این که چشم انداز زندگی شما مشخص باشد وظیفه هیچ فرد دیگری به جز خودتان نیست. این کار فقط از عهده خودتان ساخته است. پیشنهاد من این است که از جستجو به دنبال ارزش‌های عمده‌تان شروع کنید. سپس، با نوشتن یک گزارش بررسی سالیانه، یا تهیه یک گزارش جامع و کامل، تجربه‌های اخیرتان را بازبینی کنید.
چیزهایی که در زندگی‌تان غیر قابل مذاکره و غیر قابل چشم پوشی تشخیص می‌دهید را تعیین کنید. موارد «غیر قابل مذاکره» زندگی شما آن‌هایی هستند که، فارغ از چیستی و چرایی آن‌ها، حاضر نیستید ذره‌ای از آن‌ها کوتاه بیایید. یکی از اشتباهات رایج این است که افراد استراتژی‌شان را غیر قابل مذاکره می‌کنند در حالی‌که چشم انداز فرد باید چنین باشد. خیلی راحت می‌توانید ایده‌های خودتان را تثبیت کنید. اما اگر می‌خواهید نسبت به چیزی وسواس داشته باشید، نسبت به بینش‌تان وسواس به خرج دهید، نه نسبت به ایده‌هایتان. در مورد بینش و چشم اندازتان در زندگی معامله نکنید، این یکی ایده به هیچ وجه جایی برای کوتاه آمدن ندارد. جف بزوس می‌گوید، «ما در مورد چشم اندازمان سر سخت و لجوج هستیم. اما در مورد جزئیات انعطاف پذیریم.»
کلید حل ماجرا این است که بدانیم تقریباً هر چیزی در زندگی جزء جزئیات محسوب می‌شود؛ تاکتیک‌ها، استراتژی، و حتی الگوی کسب و کارتان. اگر خود را غیر قابل مذاکره است به یک کارآفرین موفق، پس از آن وجود دارد راه‌های بسیاری برای رسیدن به این چشم انداز است. اگر مورد غیر قابل مذاکره آمازون این می بود که «مشتری محورترین شرکت روی کره‌ی زمین باشند»، می‌توانستند میلیاردها دلار بر سر Amazon Auctions و Amazon zShops هزینه بر باد رفته داشته باشند اما باز هم به هدفشان برسند.
وقتی نسبت به چشم انداز‌تان اطمینان کافی داشته باشید، هیچ بالا و پایینی نمی‌تواند شما را از رسیدن به آن باز بدارد. فقط معدود از اشتباهات هستند که بکل منجر به نابودی کامل یک رویا می‌شوند. بیشتر احتمال دارد در سطح استراتژیک شکست بخورید و خودتان را ببازید. این کار ممکن است باعث شود شور و اشتیاقتان فلج شود نه به این دلیل که می‌بایست چنین اتفاقی می‌افتاد، بلکه به این علت که چنین حسی دارید. احساسات شما باعث شده شکست مرحله 1 یا مرحله 2 را به شکست مرحله 3 تبدیل کنید. اغلب اشتباهاتی که افراد آن‌ها را شکست در بینش و چشم انداز فرض می‌گیرند در واقع شکست استراتژی است. اغلب کارآفرینان، هنرمندان و تولید کنندگان به یکی از ایده‌های خود می‌چسبند و وقتی آن ایده به نتیجه نمی‌رسد و شکست می‌خورد کل چشم اندازشان را کنار می‌گذارند. هیچ وقت سعی نکنید نسبت به چیزی که اشتباه است در خودتان حس مالکیت بپرورانید. اگر در مورد جزئیات انعطاف پذیر‌تر باشید، راه‌های بی نهایت زیادی برای رسیدن به چشم اندازتان وجود دارد.
نسبت به خودتان دید انتقادی داشته باشید. انتقاد می‌تواند شاخصی باشد از شکست استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها اما، با فرض اینکه شما فردی معقول و منطقی و دارای حسن نیت هستید، باید گفت انتقاد نمی‌تواند نشان شکست شما در بینش‌تان باشد. اگر شما متعهد به رسیدن به چشم انداز‌تان باشید و بینش‌تان غیر قابل مذاکره باشد و هرگز با یک شکست میدان را خالی نکنید، دیگر وقت آن است به فکر انتقاد از خودتان باشید. لازم نیست بابت چیزهایی که دوست دارید از کسی عذر‌خواهی کنید. تنها باید یاد بگیرید چطور با دشمنان‌تان مقابله کنید.

مرحله‌ی 4ام شکست
شکست یک مرحله‌ی 4امی هم دارد که پیشتر راجع به ان سخنی نگفتیم: شکست فرصت‌ها.
این شکست اشتباه در کیستی‌ها است. این اشتباهات زمانی رخ می‌دهند که جامعه نتواند فرصت‌هایی برابر در اختیار همه‌ی افراد قرار دهد. شکست فرصت‌ ناشی از عوامل پیچیده زیادی از جمله سن، نژاد، جنسیت، درآمد، آموزش، و فاکتور‌های دیگر است.
مثلاً هزاران نفر مرد هم سن و سال با من در محله‌های فقیرنشین هند و یا در خیابان‌های بنگلادش زندگی می‌کنند که بسیار از من باهوش‌تر و با استعداد‌تر هستند، اما زندگی ما دو گروه بسیار متفاوت از همدیگر است زیرا فرصت‌های متفاوتی در اختیار ما قرار گرفته است.
شکست فرصت خود سزاوار مقاله‌ای مجزا است و ما به عنوان یک فرد و یک جامعه، کارهای زیادی هست که برای رهایی از این مشکل یا کاهش آن می‌توانیم انجام بدهیم. اما تصمیم گرفتم در این مطلب چیزی راجع به این مشکل ننویسم چون شکست فرصت به سختی افراد را تحت تاثیر قرار می‌دهد [کار چندانی نمی‌توان برای اصلاح آن انجام داد-م]. در ضمن، چشم انداز، استراتژی و تاکتیک‌های شما تنها چیزهایی هستند که به طور مستقیم تحت کنترل شما قرار دارند.

یک نکته آخر درباره‌ی شکست
امیدوارم چارچوب 3 مرحله‌ی شکست به شما در روشن شدن برخی از مسائلی که با آن روبرو هستید و نحوه برخورد با آنها کمک کرده باشد. یکی از چیزهایی که ممکن است در نگاه اول چندان واضح و آشکار نباشد این است که مراحل مختلف چگونه می‌توانند روی یکدیگر تاثیر بگذارند.
مثلاً، شکست تاکتیک گاهی اوقات می‌تواند چنان ویرانی به بار بیاورد که شما به اشتباه تصور کنید دچار شکست در بینش شده‌اید. تصور کنید که سام کارپنتر وقتی هفته‌ای 100 ساعت کار می‌کرد چه حسی داشته است. براحتی می‌شد تصور کرد که چشم انداز او مبنی بر تبدیل شده به یک کارآفرین دچار شکست شده در حالیکه در واقع، صرفاً نبود تاکتیک باعث این مشکل شده بود.
گاهی اوقات تنها نیازمند یکی دو تا تاکتیک خوب هستید تا فضای کافی برای به منصه ظهور رسیدن استراتژی یا چشم انداز به وجود آید. به همین دلیل است که درباره‌ی چیزهایی مثل نحوه مدیریت زندگی روزمره یا چگونگی اولویت‌ بندی کارها و چرا انجام همزمان چند کار خواب و خیال است مطلب می‌نویسم. صد البته نه، این موضوعات قرار نیست به خودی خود بتوانند چشم اندازی جهان شمول برای زیر و رو نمودن همه‌ی عالم کون و مکان ایجاد کنند. تنها می‌توانند فضایی در زندگی شما به وجود بیاورند تا رویاهای‌تان را چنان عملی کنید که تمام دنیا را تکان داده و تغییر دهد.
به عبارت دیگر، امکان ندارد راه را اشتباه بروید. فقط در میانه‌ی مسیر چنان هوا غبار آلود و پر از گرد و خاک است که شاید نتوانید راه‌تان را بیابید. تاکتیک و استراتژی درستی انتخاب کنید (غبار را از روی هوا بزدایید) تا عروس زیبای بینش ئو هدف شما بتواند روی زیبایش را به شما نشان بدهد.

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.