مقاله

چگونه رویاهای‌تان را دنبال و خودتان را بازیابی کنید

عکس: بادران

نوشته: جیمز کلیر

 در سال 1965 مردی جوان به نام تام با مدرک زبان انگلیسی از کالج فارغ التحصیل شد.
خیلی زود کاری در یک شرکت بیمه در کانکتیکات به دست آورد. پس از هفت سال کار کردن در آن شرکت، پست جدیدی در صنعت بیمه به دست آورده و شروع به کار نزد یک نمایندگی بیمه‌ کرد. هشت سال بعدی را مشغول کار در آن نمایندگی بیمه بود.
در سال 1980 تصمیم خرید یک نمایندگی بیمه کوچک را بخرد. در این بازه ی زمانی، تام 15 سال بود که در صنعت بیمه اشتغال داشت، اما از درون کششی در خودش حس می‌کرد که کاری را انجام دهد که برایش هیجان انگیز بود. همیشه دلش می‌خواست رمانی بنویسد.
شروع کرد به نوشتن در اوقات فراغتش. سپس تصمیم گرفت روزها کارش را زودتر تمام کند و در نتیجه، وقت بیشتری برای نوشتن پیدا کرد. در نهایت، هر وقت وقتی گیر می‌آورد روی رمانش کا می‌کرد.
همسرش واندا سالهای اولیه‌ی نویسندگی تام را این‌گونه به یاد می آورد، «تمام آخر هفته‌ها را در خنه مشغول نوشتن بود. به او گفتم باید برگرد سراغ فروش بیمه.»
در سال 1984 بالاخره تام کلنسی پس از تقریبا 20 سال کار در صنعت بیمه، اولین کتابش را با عنوان شکار اکتبر سرخ منتشر کرد.
امیدوار بود کتابش حداقل 5000 نسخه بفروشد. بهد از یک دهه، فروش کتاب به 2 میلیون نسخه رسیده بود.

هیچ وقت برای بازیابی خودتان دیر نیست
تام کلنسی یکی از موفق ترین نویسندگان نسل خودش است. کلنسی اوایل با پرداختن به داستان‌های جنگی، 17 رمان نوشت که یکی پس از دیگری تبدیل می‌شدند به پر فروش‌ترین کتاب‌های مجله‌ی نیویورک تایمز. در مجموع بیش از 100 میلیون نسخه از کتاب‌هایش فروش رفت. بسیاری از آنها از جمله شکار اکتبر سرخ، پاتریوت، مجموع همه‌ی ترس‌ها به فیلم‌های سینمایی تبدیل شدند. برخی دیگر از کتاب‌هایش به پایه و اساس اولیه‌ی بازی‌های کامپیوتری مثل رینبو سیکس، گوست ریکن و اسپلینتر سل تبدیل شدند. میلیون‌ها نفر از خوانندگان نام تام کلنسی را می‌شناسند.
اما حتی با همه‌ی این دستاوردهای شگفت انگیز، آنچه که به عقیده من بیش از دیگر موارد در وجود کلنسی شگفت آور است میل و اراده او برای بازیابی خودش است.
همه ما اهدافی داریم که به نظر خودمان خیلی اهمیت دارند (درست کردن هیکل‌مان، راه اندازی یک کسب و کار خوب، نوشتن یک کتاب و غیره) اما در مورد اغلب‌مان اینرسی زندگی ما را عقب نگه می‌دارد.  این مسئله به خصوص در مواقعی مصداق دارد که خواهان یک زندگی نسبتاً راحت و مرفه باشیم. اکثر کسانی که در موقعیتی شبیه به موقعیت تام کلنسی هستند احتمالاً ترجیح می‌دهند به همان کا بیمه ادامه دهند و از رفتن به دنبال رویاهایی همچون رمان نویس شدن بر حذر باشند.
خیلی راحت است که به موفقیت فردی مثل تام کلنسی نگاه کنیم و ادعا کنیم سرنوشت او این بوده که موفق بشود. که او برای موفقیت به مقصد. 100 میلیون نسخه فروش؟ اصلاً باید نویسنده متولد شده باشد. اما اگر در طول آن 20 سالی که مشغول زندگی در قابل یک فروشنده بیمه بود به او نگاه می‌کردید، احتمالاً در ناصیه‌اش هیچ شانس و اقبالی برای نویسنده شدن نمی‌یافتید.
و همین امر است که یک سوال جالب پیش می‌آورد ...
چه چیزی باعث شد تغییر بزرگ زندگی کلنسی اتفاق بیفتد؟ هوش و استعدادش به کار آمد؟ و یا تمایلش برای انتخاب و اقدام؟
افراد با استعداد زیادی در پیرامون ما هستند که هیچ وقت دست به انتخابی نمی‌زنند که متفاوت زا روال عادی زندگی‌شان باشد؛ هیچ وقت میلی به بازیابی خودشان ندارند، و هیچ وقت دنبال رویاهایشان نمی روند. این‌که جرأت انجام یک کار جدید را داشته باشید خیلی سخت است. هیچ کس دلش نمی‌خواهد احساس احمق بودن داشته باشد و بارها و بارها از صفر کاری را شروع کند.
اما استعداد بدون داشتن اراده‌ای برای عمل به پشیزی نمی‌ارزد. رویا داشتن خیلی عالی است، اما از آن بهتر این است که اگر رویایی داشتی، حتماً دنبالش بروی.
چند نفر مثل تام کلنسی در جامعه و اطراف ما هستند که رویای خودشان را دارند اما می‌گذارند اینرسی زندگی آن‌ها را به همان راهی بکشاند که همیشه پیموده‌اند؟

توصیه تام کلنسی برای نوشتن (و زندگی)
«آدم نوشتن را همان طوری یاد می‌گیرد که بازی کردن گلف را یاد می‌گیرد. انجامش می‌دهد، و آنقدر این کار را تکرار می‌کند تا عملکردش بهترین می‌شود. خیلی از مردم فکر می‌کنند حتماً یک چیز مرموز برای شما اتفاق افتاده، مثلاً شاید الهه شعر و موسیقی بر پیشانی‌تان بوسه زده. اما نوشتن از از عالم ملکوت به آدم الهام نمی‌کنند؛ بلکه با کار سخت به دست می‌آید.»
— تام کلنسی (منبع)
در مورد آدم‌هایی که تصمیم می‌گیرند خودشان را بازیابی کنند و دنبال رویاهایشان بروند هیچ چیز ویژه‌ای اتفاق نمی‌افتد. باور کنید این کار برای آن‌ها به هیچ وجه آسان‌تر از کاری که شما می‌خواهید بکنید نیست. فقط این‌طوری شروع می‌شود که روزی یا آنی به این نتیجه می‌رسند که شروع کنند به انجام آن کار. آنها عمل کردن را برمی‌گزینند. و خودشان انتخاب می‌کنند چه بکنند.
بازیابی و پیشرفت کردن در مهارتی جدید سخت است. تبدیل شدن یک آدم بد هیکل چاق به یک فرد دارای بدن ورزشکاری مشکل است. بلند شدن از پشت میز نشینی در یک شرکت و کسب افتخار کارآفرین بودن کار سختی است. حرکت از یک عمر فروش بیمه به این و آن و تبدیل شدن به نویسنده‌ای با کتاب‌هایی که یکی پس از دیگری به عنوان پرفروشترین رمان سال انتخاب می‌شود کار سختی است. و هر هدف دیگری که ارزش جنگیدن را داشته باشد هم کار سختی خواهد بود.
به قول کلنسی، هیچ چیز «ماور‌ا الطبیعه‌ای» وجود ندارد. به هیچ وجه حس «الهام گرفتن و وحی شنیدن به شما دست نخواهد داد.» اولین گام به سوی هر رویایی کند، غیر جذاب، و ناخوشایند است (درست مثل نوشتن رمان در آخر هفته‌‌ها وقتی که هنوز یک نمایندگی کوچک بیمه را اداره می‌کنید).
و کار زمانی پیچیده‌تر می‌شود که بدانید بازیابی خود بالاخص خیلی سخت است چرا که هیچ کس بابت این کار شما را ستایش نخواهد کرد، مخصوصاً در آغاز راه. همسر تام کلنسی به وی می‌گفت، «برگرد به همان کار فروش بیمه.»
خوبی قضیه این است که راه انجام کار به روشی که دوست دارید آن طوری که انتظارش را دارید نخواهد بود، اما در هر حال شما را به همان جایی رهنمون خواهد ساخت که می‌خواهید بروید (اگر تصمیم به انجام کاری جدید بگیرید).
هیچ وقت برای بازیابی خودتان دیر نیست.

0 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.