مقاله

بازاریابی شبکه‌ای، شغلی رویایی که نادیده گرفته بودم

عکس: بادران

ارین جوی هنری (Erin Joy Henry) در شهر سر سبز پورتلند ایالت اورگان به دنیا آمد. بعدها به نیویورک نقل مکان کرد و ضمن این‌که یازده سال به عنوان مدل مجلات مد کار می‌کرد، در رشته سلامت جامعه تحصیل کرد، تا این‌که نیاز وی به زندگی در جایی آفتابی که پر از دار و درخت باشد مجدداً به سواحل غربی کشاندش. او به لس آنجلس نقل مکان کرد، جایی که در حال حاضر با همسر و پسر نوپایش زندگی می‌کند. نوشته‌های او در مورد زندگی سالم و تناسب اندام در نشریاتی مانند ‌هافینگتون پست و ام. اس. ان. دات کام (MSN.com) منتشر شده است.

 -    «کارت چیه؟»
-    «به مردم کمک می‌کنم از لحاظ فیزیکی به تناسب اندام و از نظر مالی به استقلال برسند.»
-    «یعنی چی‌کار می‌کنی؟!!»
این گفتگویی بود بین من و مادری که تازه با او آشنا شده بودم، در حالی که پسرهای ما داشتند در پارک با هم بازی می‌کردند.
این سؤالی است که این روز‌ها زیاد از من پرسیده می‌شود. یک یا دو دقیقه طول می‌کشد که با همه‌ی صداقتم به طرف توضیح بدهم که یک بازاریابی شبکه‌ای حرفه‌ای هستم. من عاشق سیستم بهداشتی و محصولات اَبَرغذایی (superfood) سلامتی شدم که بدن و ذهنم را متحول کرد، و در حال حاضر به عنوان توزیع کننده با این شرکت همکاری می‌کنم. آدم‌هایی که روزانه با آن‌ها سروکار دارم به سراغم می‌آیند تا هم سلامتی‌شان متحول شود و هم از فرصت‌های مالی موجود بهره ببرند. کمک به مردم برای پیدا کردن تناسب اندام و سلامتی که آرزویش را دارند و یک حساب بانکی پر و پیمان برای تامین مایحتاج زندگی؛ بهتر از این چه کاری می‌شد پیدا کرد؟ هر چند خودم هم هنوز از این شرایط غافلگیر شده‌ام، علی‌رغم این‌که خودم در این مسیر حرفه‌ای قرار دارم.
من هم مثل اغلب آدم‌هایی که وارد این کار شده‌اند، به طور تصادفی سر از بازاریابی شبکه‌ای در آوردم و  باز هم مثل همه آدم‌ها، یک مقدار معقولی به این کار مشکوک بودم. در گذشته هر وقت درباره بازاریابی شبکه‌ای چیزی به گوشم می‌خورد فوراً طرح‌های هرمی و دست‌فروش‌ها به ذهنم می‌آمدند، و من هم نمی‌خواستم تبدیل بشوم به «یکی از این آدم‌ها». یکی از دوستانم چند سال پیش به من زنگ زد و از من خواست به تیم بازاریابی شبکه‌ای‌اش در یک شرکت بهداشتی و سلامتی بپیوندم، اما من حتی نگذاشتم حرفش را تمام کند و قبل از این‌که در مورد درآمد شش رقمی‌اش چیزی بگوید صحبتم را با او تمام کردم. اصلاً فکر نمی‌کنم بازاریابی شبکه‌ای به درد کار من بخورد.
پس از تولد اولین فرزندم، بسختی تلاش می‌کردم تناسب اندامم را دوباره به دست آوردم و به همین دلیل از نظر ذهنی و جسمی ضعیف شده بودم. همان دوست صمیمی‌ام با خوش‌قلبی معتقد بود که محصولاتی که حرفش را می زد می‌تواند به من کمک کند دوباره به شرایط قبلی خودم برگردم، در نتیجه یکی از مشتریان شرکت شدم. منم که یکی از رژیم بگیر‌های یویو مانند بودم (کسانی که مدتی رژیم می‌گیرند، از آن خسته می‌شوند و رهایش می‌کند، و دوباره و دوباره این روال را تکرار می‌کنند)، دنبال چیزی بودم که مرا از زیر بختک چاقی بیرون بکشد و دوباره شلوار‌های جین زمان لاغری را به من برگرداند و یک زندگی سالم همراه با تندرستی را در پیش بگیرم. من با همین محصولات اضافه وزن دوران پس از بارداری را از دست دادم، اما چیزی که نظرم را به خود جلب کرد این بود که از انجام این‌کار نسبت به هر زمان دیگری احساس بهتری داشتم و اصلاً هم دلم نمی‌خواست مثل تجربیات قبلی، از شر این محصول خودم را راحت کنم. دوستانم با دیدن بدن پر تحرک و سلامتی باز یافته‌ام، شروع کردند به پرسیدن درباره این‌که چه کار کرده‌ام که نتیجه خوبی عایدم شده، و چنین شد که با کمک به آن‌ها برای این‌که آن‌ها هم همان نتیجه خوب و تناسب اندام مرا پیدا کنند، کسب و کار جدیدم پای به عرصه‌ی وجود گذاشت.
مدت کوتاهی پس از سرمایه گذاری جدیدم، از دفتر مرکزی شرکت بازدید کردم و زنان دیگری را شاهد بودم که با همان شرکتی کار می‌کردند که چیزی که می‌خواستم را داشت؛ و این خواسته چیزی نبود جز تندرستی عالی، وقت آزاد و استقلال مالی، در نتیجه تصمیم گرفتم در این کار حرفه‌ای شوم. مشق‌های شبم را انجام دادم و از مشاوره دوستان مورد اعتماد و مربیانی استفاده کردم که توانسته بودند در بازاریابی شبکه‌ای «به موفقیت نائل شوند». از مشاوره‌ها بهره بردم و به حرف‌های آن‌ها گوش دادم و سعی کردم به کار تعهد داشته باشم و در کنار آن، تمام ناراحتی‌های ناشی از یاد گرفتن یک چیز یا کار جدید را از خودم دور کنم. وقتی فهمیدم کارشناسان مالی مانند رابرت کیوساکی (Robert Kiyosaki) نویسنده بابای پولدار، بابای بی‌پول و رهبران دانشمندی مانند تونی رابینز (Tony Robbins) هم وارد کار بازاریابی شبکه‌ای شده اند دیگر شک و تردید طولانی مدتم را کنار گذاشتم. وقتی پاداش ها واریز میشد، دوستانم دائم از من تشکر می‌کردند و قدردان بودند بابت این‌که  کمک کرده بودم به اهداف سلامت جسمی خودشان برسند، دیگر هیچ چیز نمی‌توانست جلوی مرا در این کار بگیرد.
با داشتن تعهد به حرفه‌ای که وارد آن شده بودم و تعیین اهداف بلند مدت برای خودم در بازاریابی شبکه‌ای، راه  موفقیت برایم هموار شد و هر کسی دیگری هم می‌تواند همین کار را انجام دهد. مانند هر کسب و کار دیگری، این کار هم نیازمند زمان و تعهد است و هیچ برنامه‌ای برای یک شبه ثروتمند شدن وجود ندارد. همان‌طور که مصطلح است، از این‌که می‌توانستم این همه پول در بیاورم خیلی خوشحال بودم.  با توجه به اینکه سرمایه گذاری کمی در این کار نیاز است و در این کار عواقب منفی مالی کمی وجود دارد ، واقعا مدل کسب و کار‌ دیگری وجود ندارد که به چنین سرمایه گذاری کمی در ازای درآمد بالقوه نامحدود نیاز داشته باشد.
با تکامل این صنعت، هر روزه زنان هوشمند زیادی از دور و اطراف به این نتیجه می‌رسند که باید با دید دیگری به این صنعت نگاه کنند و یکبار دیگر در مورد آن فکر کنند. شرکت بازاریابی شبکه‌ای که من در آن کار می‌کنم پر است از رهبران با سابقه شرکت‌های بزرگ، همسران نظامی‌ها، مربیان و بسیاری دیگر از کسانی که به این درک رسیده اند که این صنعت به آنان امکان می‌دهد در آینده عنان و اختیار مسائل مالی خود را به دست بگیرند و یا درآمدی مکمل ایجاد کنند و در حالی که دارند به برنامه‌ها و کار‌های عادی‌شان رسیدگی می‌کنند، در کنار آن کار‌ها یک منبع درآمدی جدیدی نیز داشته باشند. از زمانی که مادر شدم و دلم می‌خواست بیشتر در خانه باشم و به کودک خودم برسم و در عین حال همچون سابق، دارای درآمد پایداری نیز باشم، بازاریابی شبکه‌ای کاملاً با سبک زندگی من جور در می‌آمد. قبل از زندگی مادرانه، زندگی خودم را از راه کار به عنوان یک مدل حرفه‌ای تامین کرده بودم. این یک شیوه زندگی برای یک زن تنها خیلی عالی است، اما برنامه سفر‌های خارجی و دیگر خواسته‌های موجود در این صنعت مادرشدن را نمی‌پذیرد. در حال حاضر من می‌توانم ساعت‌های کاری‌ام را به نحوی تنظیم کنم که حداکثر زمان باقی مانده را در کنار خانواده‌ام باشم و ضمناً مطمئن باشم که هر ماه چک حقوقم به حسابم واریز می‌شود. من در حال حاضر فرزند دومم را باردارم و هرگز نمی‌توانستم احساس بهتری نسبت به آنچه که کرده‌ام داشته باشم. تنها حسرت من این است که کاش این مدل کسب و کار را جدی‌تر گرفته بودم و این درآمد جریان دار و ثابت را زمانی برای خودم کسب می‌کردم که 20 سالم بود و فرزندی نداشتم و و وقت ازاد بیشتری هم داشتم.
اگر بازاریابی شبکه‌ای و داشتن استقلال مالی همان چیزی است که فکرتان را مشغول کرده و به این کار علاقه‌مند هستید اما مثل خودم، هنوز دچار شک و تردید هستید، چند چیز را در نظر داشته باشید و اولین آن‌ها این نکته است که یادتان نرود خانم‌ها در تمام طول روز چه بخواهند و چه نخواهند در حال انجام دادن بازاریابی شبکه‌ای هستند! من خدمات، محصول و یا فردی را پیدا می‌کنم که از آن خوشم می‌آید و تا وقتی این موضوع را به همه دوستانم نگویم نمی‌توانم احساس آرامش پیدا کنم. اغلب ما خانم‌ها این‌طور هستیم و دلیل آن این است که ذاتاً و از منظر درونی تمایل داریم به اطرافیان‌مان برای داشتن زندگی بهتر کمک کنیم. اگر تا به حال پیش آمده که مثلاً غذا خوردن در رستوران و یا دیدن یک فیلم را به یک دوست پیشنهاد کنید، در واقع داشته‌اید بازاریابی شبکه‌ای انجام می‌دادید! دوم، به یاد داشته باشید موفقیت در این کسب و کار تنها با کمک به دیگران برای دستیابی به اهداف‌شان ممکن می‌گردد. زنان از منظر تربیتی و طبیعتاً مراقب ، متولد می‌شوند و دائم در فکر کمک به دیگران هستند و باور نکردنی است که آدم از این موهبت الهی که در وجودش به ودیعه گذاشته شده بتواند پول در بیاورد.
سوم، به یاد داشته باشید که لازم نیست هزار نفر دوست و آشنا داشته باشید تا به موفقیت برسید. مطمئناً، داشتن یک شبکه بزرگ کمک حال‌تان خواهد بود اما حتی اگر چنین مجموعه‌ای نداشته باشید هم همان تعدادی که می شناسید به شما کمک خواهند کرد.
شرکت‌های شبکه‌ای زیادی هستند که محصولاتی باور نکردنی دارند. تمام کاری که باید بکنید این است که یکی از این شرکت‌ها را پیدا کنید که که عاشق محصولش باشید، بعد چند تا از دوستان‌تان را هم همراه کنید تا با شما در این مسیر هم هدف و همسفر شوند. تا رسیدن به موفقیت و درو کردن آن‌چه کاشته‌اید چه دو ماه بکشد چه دو سال، هرگز از داشتن استقلال مالی و دوستی پرمعنایی که در بازاریابی شبکه‌ای بدست می‌آید پشیمان نخواهید شد.

4 اظهار نظر

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.