مقاله

بازاریابی چند سطحی، یک روش قلب محور

عکس: بادران

نوشته: کریسا کوئیز (Kerissa Kuis) ، کریسا کوئیز دارای مدرک MBA و مشاور کسب و کار‌های بین‌المللی برای کارآفرینان معنوی است. او یک سخنران الهام بخش، متخصص سخنرانی، و استاد معنوی است. او یک پزشک دارای گواهی تندرستی، شفا دهنده انرژی بصری، انرژی درمانگر جامع، پزشک EFT است و دارای مدرک کارشناسی ارشد در مدیریت بازرگانی از دانشگاه ویرجینیای غربی است. او یک مربی بهداشت جامع دارای تایید از موسسه جامع تغذیه است. او بنیان گذار دانشگاه تندرستی است.

 بازاریابی چند سطحی بدلایل زیادی شهرت منفی پیدا کرده است. هر جا که می‌رویم، یک کسی پیدا می‌شود که دارد نسل جدید کرم‌های محافظ پوست، محصولات روغنی، شربت کاهش وزن، و خیلی چیز‌های دیگر را می‌فروشد. تلفن های همراه ما از اینگونه تبلیغات پیامکی پر است. همه‌شان هم همان پیام‌های زیبا را برایمان می‌فرستند مثل، «این فرصت را از دست ندهید! من دارم به جایی شگفت انگیر می‌روم و می‌خواهم شما را با خودم همراه کنم.» در قامت یک مشتری، به محض شنیدن یا خواندن این پیام‌ها چراغ ذهنمان را خاموش می‌کنیم و دیگر دلمان نمی‌خواهد حتی یک کلمه درباره این‌گونه محصولات حرفی بشنویم. بدتر از آن این‌که حتی احتراممان نسبت به فروشندگان را هم کاملاً از دست می‌دهیم. کل هویت این افراد در ذهن ما تغییر پیدا کرده است. آن‌ها تبدیل شده‌اند به «پسر شامپو فروش» «بانوی مراقبت از پوست» و ما دیگر هیچ کالایی که این افراد پرزنت می‌کنند را نمی‌خواهیم و دلمان نمی‌خواهد جنسی را نشان‌مان بدهند. حداقل من مدت‌ها چنین ذهنیتی درباره این افراد داشته‌ام.

من، به عنوان یک مشاور کسب و کار که صاحب یک شرکت آموزش تندرستی است، از این ایمیل‌ها «بهترین محصول» به طور متوسط حداقل 3 بار در هفته دریافت می‌کنم. من به طور کامل «ضد» این چیز‌ها بودم . اصلاً دلم نمی‌خواست به هیچ ترتیبی جزء این باصطلاح طرح‌ها باشم. این موضوع ادامه داشت تا اینکه یک روز عاشق محصولی شدم که تنها از طریق روش بازاریابی چند سطحی به فروش می‌رسید. این موضوع در مورد محصولی برای سلامتی اتفاق افتاد که از نظر محتویات و مواد اولیه نسبت به تمام مواد غذایی تندرستی و سلامتی که در فروشگاه‌ها فروخته می شد بهتر بود. این محصول به داد شخص خود من رسید و به من کمک کرد اضافه وزنم را از بین ببرم، انرژی ام افزایش پیدا کند، و به طور کامل سیستم بدنم از تمام سموم مربوط به اعتیاد به مواد غذایی پرکالری سم‌زدایی شود. محصول فوق ولع مرا برای مصرف مواد غذایی سالم بیشتر کرد و کمک کرد از هر وقت دیگری در زندگی‌ام احساس بهتری داشته باشم. شور و شوق زیادی برای به اشتراک گذاری این محصول با دیگران داشتم اما هنوز نسبت به بازاریابی شبکه‌ای شک و تردید زیادی در من موج می‌زد.
من همه چیز آن شرکت و آن محصول را دوست داشتم، بنابراین تصمیم گرفتم با شرایط خودم در شرکت ثبت نام کنم. به یک تیمی معرفی شدم که واقعا الهام بخش من شد و رهبری داشتم که یکی از معتبر‌ترین رهبران قلب محور جهان بود. بلافاصله پس از پیوستن به شرکت و تیم شگفت انگیز آن، یک چراغ خطر روشن داخل مغزم خاموش شد. این‌که خود کسب و کار یا محصولاتی که توسط بازاریابی چند‌سطحی عرضه می‌شود نیست که باعث دید منفی من نسبت به این کار شده بلکه رویکرد بعضی از فروشنده‌ها است که باعث و بانی این حس در من شده است. فکر کردم برای من که یک مشاور کسب و کار هستم خیلی مهم است که از همه مدل‌های کسب و کار سر در بیاورم و آن ها را بخوبی درک کنم چون نسبت به آموزش کسب و کار قلب محور به مشتریان شور و شوق زیادی داشتم. بنابراین تصمیم گرفتم پا پیش بگذارم و واقعا این کسب و کار را با روش قلب محور امتحان کنم. تنها در هشت هفته ، 3 بار رتبه‌ام در میان بهترین فروشنده‌ها رشد کرد و در میان فروشندگان آن شرکت به نقطه‌ای رسیدم که تنها 10 درصد از نمایندگان فروش به آن دست پیدا کرده‌اند؛ به این دلیل است که معتقدم موفقیت شگفت انگیز با این شرکت خواهم داشت و به روش قلبی ،  خودم ایمان پیدا کرده‌ام.

1. هیچ‌وقت کسی را به خرید محصول یا خدماتی که عرضه می‌کنم مجبور نمی‌کنم. اگر من قویاً معتقدم این کار به درد شما می‌خورد و می‌تواند به شما کمک کند، همین را به شما خواهم گفت. اگر الان موقع ورود شما به این‌کار نباشد، خیلی راحت در کنارتان خواهم بود تا زمانی که شما آمادگی‌اش را داشته باشید.

2. قبل از این‌که به مشتری‌ام محصول بفروشم یا او را تحت فشار بگذارم تا وارد سیستم شود به او آموزش می‌دهم. این روش را در پیش نمی‌گیرم که گویی من در قطاری در حال حرکت هستم و ممکن است آن‌ها از من جا بمانند.

3. من در خدمت محصول نیستم که برایم پول در می‌آورد. بلکه در کنار آنهایی ایستاده‌ام که واقعاً دنیا را نجات می‌دهند؛ پولی که در می‌آورم پاداش اضافه کاری‌ام است.

4. من با تحقیق در مورد شرکت آغاز می‌کنم: چه مدت است مشغول فعالیتند؟ آیا بنیانگذاران آن تجار حرفه‌ای، پزشکان و دانشمندانند؟ سازمان های نظارتی در مورد این شرکت چه نظری دارد؟ اگر محصول غذایی است، راهنمای تغذیه  در مورد آن چه می‌گوید؟

5. فکر نمی کنم من از افرادی که این شغل را انتخاب نکرده‌اند بهترم. این کسب و کار بدرد همه نمی‌خورد و من هم وانمود نمی‌کنم چنین چیزی وجود دارد.

6. بالادستی‌ام صادق و قلب محور است. آرزو دارم آن‌ها هم باندازه من موفق شوند، بنابراین در جهت منافع‌شان سخت تلاش می‌کنم. اطمینان و اعتماد دارم که همیشه به من کمک کرده‌اند بهترین تصمیمات را به نفع خودم، نه فقط به نفع خودشان، اتخاذ کنم.

7. رهبر تیم با من هیچ‌وقت سطح پایین‌تر از فرد دیگری در تیم رفتار نکرده است. او همه ما را با یک چشم می‌بیند و تلاش دارد همه‌مان به یک اندازه به اهداف‌مان دست پیدا کنیم.

8. از رسیدن به اهدافم هیجان زده می‌شوم، نه به خاطر پولی که در می‌آورم بلکه به این خاطر که می‌دانم این‌کار کل تیمم را ارتقا می‌دهد.

9. من برای آموزش درباره محصولات به مشتریانم جلسات آموزشی ترتیب می‌دهم اما همیشه گزینه‌های دیگری نیز در اختیارشان قرار می‌دهم که اگر محصول دیگری برای‌شان مناسب‌تر است، آن را انتخاب کنند.

صادقانه احساس می‌کنم که بازاریابی چند سطحی می‌تواند به اندازه یک شغل تمام وقت بسیار سودآور باشد یا به اندازه یک شغل پاره وقت درآمدی جانبی برای‌تان ایجاد کند، یا حتی شغلی باشد که در کنار بقیه کار‌های روزمره‌تان انجام می دهید. اگر بتوانید این مدل کسب و کار را به جای استفاده از دروغ و تاکتیک‌های همراه با اجبار، به شکلی صحیح وقلب محور به دیگران معرفی کنید، به معنای واقعی کلمه می‌تواند اقتصاد امروزه ما را متحول کند.

2 اظهار نظر

  1. سامان محمدی (22110714711)

    جمعه، 28 ارديبهشت ماه 1397

    فوق العاده بود

لطفاً برای ارسال نظر وارد شوید.